تبليغاتX
Our Blue Life - تناسخ ! بعد چهارم ؟! یا ... ؟

Our Blue Life

تناسخ ! بعد چهارم ؟! یا ... ؟

چون به این کامنتهای بلاگفا نمیشه اعتماد کرد مجبور شدم نظرم رو در مورد این مطلب اینجا بگم .

متنش اینه------->  http://azalia-jasmin.blogfa.com/post-12.aspx

فرض کنیم که جهان ما به جای سه بعد دارای ابعاد بالاتری هم هست که ما از درکش عاجزیم اگه بتونیم مثلا بعد چهارم رو به سه بعد عادی اضافه و وجودشو درک کنیم شاید راحتتر بشه به تناسخ فکر کرد و جواب مناسبی براش پیدا کرد .

حالا چه جوری ؟ 

برای نزدیک شدن به مفهوم بعد چهارم چند تا مثال میزنم :

قراره یک ملاقات رو با یکی از دوستاتون میذارین برای این کار باید مکان ملاقات یا آدرسش رو بدین یعنی طول و عرض جغرافیایی یا ارتفاع محل وقوع رویداد رو مشخص کنین .

حالا زمان ملاقات رو به عنوان بعد چهارم فرض کنین .  بدون وجود زمان میشه اون ملاقات اتفاق بیوفته ؟

تو حالت های دیگه رنگ و بو هم میتونه شامل اون وجه چهارم بشه .

یه کم تصورش سخته ! نه ؟!

خوب یه مثال دیگه! برای درک رابطه بین بعد سوم و بعد چهارم بهتره که رابطه بین بعد سوم و دوم رو مقایسه کنیم .

قال افلاطون علیه السلام : رو به شاگرداش البته :

"نژاد خاصی از انسانها را درنظر بگیرید که از آغاز عمر در یک غار زیرزمینی زندگی کرده اند و

چنان به زنجیر کشیده شده اند که تنها دیوار غار را میبینند و هرگز نمیتوانند چشمان خود را متوجه

 جای دیگری کنند.

در پشت سر این عده دیوار کوتاهی وجود دارد که در پشت آن مشعلی قرار گرفته است بر روی دیوار

اشیای مختلفی را به این سو و آن سو حرکت میدهند به طوری که سایه آنها بر دیوار غار می افتد .

اسیران غار میپندارند که سایه ها تمام واقعیت و تنها واقعیت جهان است آنان حتی نمیدانند و

 نمیتوانند درک کنند که خود صاحب جسمی سه بعدی هستند .اسیران با هم سخن میگویند،

اما پژواک صداها که از دیوار برمیگردد آنان را متقاعد کرده است که خود و یارانشان نیز سایه هایی

بیش نیستند ."

ما به هیج وجه نمیتونیم پافشاری کنیم که دید عادی و روزمره ما از جهان حتما درست ترین و همه

جانبه ترین برداشت ممکنه .

شاید عقل ما اشتباه میکنه و تعداد واقعیات خیلی بیشتر از اونیه که چشم ما بتونه همشونو ببینه .

این مثال از افلاطون تصویری از یه جهان دو بعدی رو ترسیم میکنه چون اگه زندانیان غار فکر کنند که

 وجودشون همون سایه های روی دیواره ، شکی نیست که اونا خودشونو موجودات دوبعدی میدونند.

 

یه مثال و قیاس دیگه ، تو یه رستوران نشستیم و از پنجرش بیرونو نگاه میکنیم کسی رو

 میبینیم که از جلوی ماشینمون میگذره ، اصلا به این فکر نمیکنیم که دیده نشدن اون قسمت از

تصویر ماشینمون که پشت عابر قرار گرفته به دلیل دود شدن بدنه ماشینمون بوده بلکه خیلی

ساده فرض میکنیم که یه بعد سوم فضایی وجود داره و تو این بعد پیاده رو به ما نزدیک تر

 از محل پارک ماشینمونه .

حالا باید این قیاس ها رو بین بعد سوم و چهارم هم تعمیم داد .اگه بشه بعد چهارم رو برا

چند لحظه تصور کرد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 شهریور1384ساعت 17:35  توسط Spiro  |