تبليغاتX
ایران واقعی من و تو
دیاری سبز در دلانی سبز و مردمانی خاکی با افکاری افلاکی
 زنده باد لیبی
                  به نام انکه حافظ هر اریایی است..............      

ندای سبز ازادی ایران قول داده بود درباره بزرگان ومشاهیر جهان

طی 5 جلسه تحقیق به عمل اورد.

اولین گزارش را درباره شاهنشاه لیبی سید رئیس قائد قذافی (حفظ الله)

تقدیم شما عزیزان می کنیم.

این مردم را نگاه نکنید که بر ضد دولت مرکزی قیام کرده اند انها

سگ های از خدا بی خبری هستند که حق (قذافی) را درک کامل

نکرده اند وفقط برای چند لقمه نان واستخوان این کارها را میکنند.

 به زودی حق بر کفارپیروز می شود واین مردمان را به سزای

اعمالشان میرسانیم.

( گزیده ای از سخنرانی قذافی حفظ الله در باب العزیزیه )

لیبی با نام رسمی جماهیری عربی سوسیالیستی خلق بزرگ لیبی، کشوری عربی در آفریقای شمالی است. لیبی با کشورهای مصر، سودان، چاد، نیجر، الجزایر و تونس هم‌مرز است. پایتخت لیبی، شهر طِرابلُس است.

کشور لیبی با مساحتی در حدود ۱٬۸۰۰٬۰۰۰ کیلومتر مربع چهارمین کشور پهناور قاره آفریقا و هفدهمین کشور پهناور جهان است.[۱] ۱٫۷ میلیون نفر از جمعیت ۶٫۴ میلیون نفری لیبی در پایتخت این کشور، طرابلس،‌ زندگی می‌کنند.

پیرامون ۹۰ درصد از سرزمین لیبی را بیابان و صحراهای بی آب و علف پوشانده است. مناطق نسبتاَ سرسبز لیبی در کناره‌های دریای مدیترانه قرار گرفته است. هیچ رودخانه دائمی در خاک لیبی وجود ندارد و تنها ۲ درصد خاک آن کاربرد کشاورزی دارد. بخش عمده‌ی مواد غذایی مورد نیاز مردم لیبی از خارج وارد می‌شود.[۲] لیبی از دید تراکم جمعیت یکی از کم تراکم‌ترین کشورهای دنیاست. مساحت لیبی اندکی بزرگتر از ایران است، ولی جمعیت آن کمتر از یک دهم ایران است. ۹۰ درصد از جمیعت ۶.۵ میلیون نفری این کشور کشور در باریکه‌ای از کناره‌های مدیترانه‌ای این کشور می‌زیند و دیگر از مناطق آن تقریباَ تهی از باشنده است و تنها قبیله‌های بیابانگرد (بدوی) در آن روزگار می‌گذرانند.[۳]

لیبی سنتاً به سه منطقه اصلی به نام‌های «اقلیم طرابلس»، «فزّان» و «بَرقه» بخش می‌شود که این سه منطقه در زبان‌های غربی به ترتیب Tripolitania و Fezzan و Cyrenaica نامیده می‌شوند.

کشور لیبی یکی از ۱۰ کشور اصلی صادرکننده نفت در جهان است و تولید ناخالص ملی سرانه آن جزو بالاترین‌ها در آفریقا است.[۴]

لیبی به صورت «پادشاهی لیبی» در سال ۱۹۵۱ به استقلال رسید و از ۱۹۶۹ به این‌سو توسط معمر قذافی(حفظ الله) که با انجام یک کودتای نظامی بر سر کار آمد رهبری شده‌است.

مُعَمَّر محمد القَذّافی —مشهور به سرهنگ قذافی— (زاده ۷ ژوئن ۱۹۴۲)، سیاستمدارِ انقلابی و رهبر لیبی است. وی در اول سپتامبر سال ۱۹۶۹ میلادی با کودتایی نظامی حکومت محمد ادریس سنوسی، پادشاه وقت لیبی را سرنگون ساخت. وی پس از کودتا، حکومت لیبی را به جمهوری عربی لیبی تغییر داده و خود رهبر لیبی شد.[۱] حکومتِ طولانی مدتِ سرهنگ قذافی از کودتای ۱۹۴۲ تا کنون، یکی از دارندگان طولانی‌ترین دوره‌های زمامداری در طولِ تاریخ را به وجود آورده‌است.[۲] در طی دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی، لیبی تحت رهبری قذافی، از سوی غربی‌ها، یک ایالت ناحیه‌ای به‌حساب می‌آمد،[۳][۴] که ستم ناشی از اختلافات داخلی، تروریسم، قتل و غارت توسط رهبران را نشان می‌داد، که در این اثنا قدافی مبادرت به اندوختن چندین بیلیون دلار ثروت برای خودش و خانواده‌اش کرد.[۵] قذافی برپایهٔ فلسفهٔ سیاسی و ملی‌گرایانه‌ای که در کتاب سبز تشریح کرده‌است، در سال ۱۹۷۷ نام جمهوری عربی لیبی را به جماهیریه[پ ۱] تغییر داد. وی در سال ۱۹۷۹ میلادی لقب نخست‌وزیر را کنار گذاشت و از آن پس «برادرْ رهبر» و یا «راهنمای انقلاب سوسیالیست لیبی» نامیده شد.[۶][۷] قذافی از حامیان شرکت آُپیک بود که تور پان‌آفریکان برای ایالات متحده آفریقا را رهبری کرد.[۸] پس از بمباران لیبی در سال ۱۹۸۶ میلادی و تحریم‌های اقتصادی بر ضد این کشور از سوی سازمان ملل، تغییراتی در رفتار لیبی صورت گرفت. این تغییرات عبارتنداز: برقراری روابط قتصادی و همکاری‌های امنیتی نزدیک با غرب، همکاری و شرکت در بررسی پرونده حمایت لیبی از تروریسم؛ پرداخت غرامت به بازماندگان حوادث تروریستی منتسب لیبی؛ کنار نهادن برنامه دستیابی به سلاح هسته‌ای. مجموعه این تغییر رفتارها منجر به برداشته شدن تحریم‌های سازمان ملل متحد بر علیه لیبی در سال ۲۰۰۳ میلادی شد.

در فوریه ۲۰۱۱ گروهی از معترضان سیاسی که از مخالفان و معترضان جدید تونس و مصر و دیگر بخش‌های جهان عرب الهام گرفته بودند برضد دولت قذافی در لیبی به‌پا خواستند و این موضوع به‌سرعت به یک شورش عمومی مبدل شد. قذافی عهد کرد که در برابر شورشیان و نیروهای خارجی مقاومت کند تا در راه وطن شهید شود.[۱۰][۱۱]

در تونس ومصر اگر حکومت سقوط کرد دلیلش ان بود که حسنی مبارک وبن علی قدرت از خودشان نبود و با انتخاب مردم به این پست ومقام رسیده بودند.

ولی در لیبی سید رئیس قائد قذافی از خود قدرت واختیار دارد وهیچ کس نمی تواند

دولت شاهنشاه را سرنگون کند.

اگر او بخواهد میتواند به ایتالیا لشکر کشی کند چون برلوسکونی قذافی را به مرگ تهدبد

کرده بود وقذافی نیز در جوابش گفت اگر بخواهد با راکت های کروز شهر های بندری

مجاورت طرابلس را باخاک یکسان خواهد کرد.

زنده باد شاهنشاه لیبی سید رئیس محمد بن سفاک قذافی

شاهنشاه لیبی مدعی شد : من از مرگ نمی ترسم، ما قوی تر از موشکها و سلاحهای شما(در اشاره به ناتو) هستیم، ما تصمیم گرفته ایم به وظیفه خود در قبال تاریخ و اجدادمان و نوه هایمان عمل کنیم.

وی با اشاره به حملات هوایی ناتو به طرابلس گفت : دلایل این بمباران پیاپی چیست، ما از مرگ استقبال می کنیم، در طرابلس خواهم ماند تا یا بمیرم یا زنده بمانم.

قذافی در ادامه اظهارات فریبنده خود اظهار داشت : ای ملت لیبی قوی باشید و سرهای خود را بالا بگیرید و نترسید.

وی خطاب به ناتو گفت : نمی توانید اراده مردم لیبی را در هم بشکنید، ما با دشمنان خود خواهیم جنگید.

قذافی در عین حال ادعا کرد : من به مرگ و تسلیم فکر نمی کنم؛ ما به وظیفه خود فکر می کنیم، قبایل لیبی به پا خواهند خواست و ما ایستادگی خواهیم کرد.

وی با شعار معروف خودش ” به پیش، به پیش روید” مدعی شد : جوانان لیبی با سینه های سپر کرده برای حمایت از من به باب العزیزیه آمده اند..

 زنده باد سرهنگ المعمر محمد قذافی(حفظ الله)                                 

جمع اوری شده توسط گروه ندای سبز ازادی

انتشار مطالب به جهت رهگذر(ازادی خواه ایرانی)

                                    6/5/1390 رهگذر(مکتوب مرداد)

                                                                                                                          

|+| نوشته شده توسط رهگذر در  |
 زنده باد شاهنشاه ایران زمین محمد رضا پهلوی

یک توله سگی بی پدر مادر تخم سگی به من به خاطر انتشار زندگی نامه شاهنشاه

اریامهر فحاشی کرده بود.

اخه بگو مادر قهوه به تو چه....................

باز هم می نویسم تا کون توی پدرسگ بی شرف بسوزه مادر قهوه

 ایران توله سگی های مثل تو داشته که به اینجا رسیده از هر بی پدری حمایت می کند

                      2/5/1390 رهگذر(مکتوب مرداد)

محمدرضا فرزند رضاخان پهلوي، چهارم آبان 1298 در تهران به دنيا آمد. او سالهاي كودكي را در ايران گذراند و در 1306 در 8 سالگي به ولايتعهدي برگزيده شد. سال اول ابتدايي را در تهران گذراند و سپس در 1310 براي ادامه تحصيل عازم سوئيس شد. پس از بازگشت از سوئيس در 1315 مقدمات ازدواج وي فراهم شد و در 1318 با فوزيه خواهر ملك فاروق پادشاه مصر ازدواج كرد. اين ازدواج دوامي نداشت و محمدرضا پس از چندي فوزيه را طلاق داد و با ثريا اسفندياري و بعد از وي با فرح ديبا ازدواج كرد. محمدرضا در 25 شهريور 1320، پس از آن كه پدرش توسط متفقين بركنار شد، به سلطنت ايران منصوب شد. محمدرضا در سالهاي نخستين حكومت خود، تحت نفوذ شديد استعمار انگليس قرار داشت. در 1332 با به قدرت رسيدن محمد مصدق و موج احساسات ضداستعماري مردم به ايتاليا گريخت. دولت امريكا كه آثار قريب الوقوع موفقيت ايران را در خلع يد از انگليس و ملي كردن صنعت نفت احساس مي‌كرد، توسط سازمان سيا و از طريق ايادي داخليش و با برانگيختن جمعي از اوباش موفق شد با همكاري انگلستان دولت مصدق را سرنگون و شاه را مجدداً به ايران بازگرداند. پس از كودتا سركوب و نابودي كليه گروه‌ها وشخصيت‌هاي مخالف رژيم آغاز شد.

 

شاه تحت رهنمودهاي امريكا براي مقابله با اسلام و اشاعه فرهنگ غربي در كشور لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي را به مجلس برد وچون شرايط اسلامي بودن اعضا و قيد سوگند به قرآن را در آن حذف كرده بود، با مخالفت شديد و يكپارچه روحانيت به رهبري امام خميني‌(ره‌) مواجه شد و پس از يك كشمكش دوماهه سياسي مجبور به لغو آن شد. پس از آن، محمد رضا پهلوي طرح 6 ماده‌اي موسوم به انقلاب سفيد را در ششم بهمن 1341 به همه پرسي نمايشي گذاشت و مدعي موافقت مردم با آن شد. درگيري مستمر روحانيت و افشاي ماهيت امريكايي اصلاحات شاه برخورد خشن رژيم با روحانيت را در پي داشت. در اين دوره مدرسه فيضيه در قم مورد تاخت و تاز نيروهاي مسلح حكومت قرار گرفت و عده زيادي از طلاب و مردم كشته و زخمي شدند. پس از آن حكومت معافيت طلاب از قانون نظام وظيفه عمومي را لغو كرد. و اين بر شدت تشنج افزود. تداوم اعتراضات و مبارزات عمومي به رهبري امام خميني‌(ره‌) به دستگيري ايشان و قيام پانزدهم خرداد انجاميد و هزاران كشته و مجروح برجاي گذاشت‌. پس از آزادي امام بار ديگر اين اعمال با تصويب لايحه كاپيتولاسيون در مجلس شوراي ملي كه امريكايي‌ها را از محاكمه و مجازات در برابر هر جرمي در ايران معاف مي‌ساخت به اوج رسيد و سخنراني و بيانيه شديداللحن امام موجب تبعيد ايشان به تركيه و استقرار دوره جديدي از خفقان در كشور شد.

 


با اَعمال خشن ساواك، مبارزان مذهبي چاره‌اي جز مبارزه زيرزميني نيافتند. شاه نيز كه احساس ثبات مي‌كرد، در 1346 ش. تاجگذاري كرد. ورود سيل آساي امريكاييان و ساير همپيمانان آن، به ويژه اسراييلي‌ها به ايران‌، وابستگي سياسي و اقتصادي رژيم پهلوي را آشكار‌تر مي‌ساخت‌. در پي اقدامات شاه، در 1354ش. تقويم رسمي كشور از هجري شمسي به شاهنشاهي تبديل شد و در كنار آن بسياري از رسوم و آداب غير اسلامي در كشور رايج شد. با افزايش قيمت نفت و رشد درآمدها، صنايع مونتاژ و روبنايي در ايران پاي گرفت و وابستگي به غرب تشديد شد. از سوي ديگر كشاورزان براي كسب درآمد بيشتر از روستاها به شهرها مهاجرت كرده و به كارگران ساده بخش صنعت مونتاژ مبدل شدند. مهاجرت روستاييان به شهرها عوارض اجتماعي و اقتصادي چندي را به دنبال داشت كه از جملة آنها از هم گسيختگي فرهنگي و نيز كاهش شديد محصولات زراعي و وابستگي بيشتر ايران به مواد غذايي غرب بود. در اين شرايط دلزدگي از تمدن غرب در مردم ايران پديدار شده بود. سياست ضد اسلامي شاه كه مورد حمايت غربي‌ها و بعضاً ديكته شده از جانب آنها نيز بود، با وجود مبارزه بنياديني كه با فرهنگ معنوي ايران داشت‌، نتوانست بخش عظيمي از مردم را جذب خود سازد. برعكس، با اشاعه آداب و رسوم غربي كه تزلزل مباني اخلاقي و اجتماعي جامعه را در پي داشت، احساسات ضدغربي و ضدرژيم تشديد مي‌شد. اين آزردگي و دلزدگي، در كنار بي حرمتي گاه و بيگاه و صريح رژيم به مقدسات اسلام كه نقطه اوج آن درج مقاله‌اي در هفدهم دي 1356 در روزنامه اطلاعات بود، موجب آغاز دور جديدي از مبارزه اجتماعي و سياسي مردم به رهبري امام خميني‌(ره‌) شد. محمدرضا روز 26 دي 1357 از ايران گريخت و به ترتيب به كشورهاي مصر، امريكا، مكزيك و پاناما رفت‌. وي سپس بيمار شد و به قاهره بازگشت و در 5 مرداد 1359 مقارن با سالگرد مرگ پدرش در يكي از بيمارستان‌هاي اين كشور جان سپرد.

 


دوران عمر محمدرضا پهلوي به 5 دوره مشخص تقسيم مي‌شود. دوره اول از تولد تا حكومت اوست كه 22 سال دوام يافت. (1320-1298)، دوره دوم 5 سال اول حكومت اوست (1325-1320) كه ايران تحت اشغال نيروهاي بيگانه بود و محمدرضا آشكارا تحت اوامر مستقيم آنها قرار داشت‌. دوره سوم به مدت 7 سال از 1325 تا 1332 بود كه به حكومت مصدق و فرار وي از ايران انجاميد. دوره چهارم به مدت 22 سال از 1332 تا بهمن 1357 بود كه از سقوط مصدق آغاز و به سقوط حكومت شاه انجاميد. بالاخره دوره پنجم به مدت 18 ماه از 26 دي1357 تا مرگ او در 5 مرداد 1359 بود.

 

 

 

                             

|+| نوشته شده توسط رهگذر در  |
 زنده باد شاهنشاه ایران

محمدرضا پهلوي در چهارم آبان ماه 1298 ش در تهران به دنيا آمد. پس از تاسيس سلسله پهلوي توسط رضاخان ميرپنج، وي به عنوان وليعهد انتخاب شد و اين مقام را تا سال 1320 ش بر عهده داشت. با ورود متفقين به ايران و برکناري و تبعيد رضاخان به آفريقاي جنوبي، دولت‏هاي استکباري که محمدرضا را مهره‏اي آرام و مطيع ديدند، او را به سلطنت ايران نشاندند. از اين پس، محمدرضا به عنوان پادشاه ايران، سلطنت خود را آغاز کرد. تا قبل از کودتاي 28 مرداد 1332، نفوذ انگلستان در کشور بيشتر بود، ولي پس از کودتا، آمريکا به عنوان قدرت اصلي در مملکت، شاه را به هرطرف که منافع آن دولت طلب مي‏کرد، مي‏کشاند. با آغاز حرکت انقلاب اسلامي در خرداد 1342، شاه، با قساوتي تمام، مردم را به خاک و خون کشيد و رهبر انقلاب اسلامي را در 13 آبان 1343 به تبعيدي ناخواسته فرستاد. پس از اين تبعيد، محمدرضا پهلوي يکه‏تاز ميدان حکومت ايران شد و به ديکتاتوري خود محور بَدل گشت. در طول اين ساليان، ساواک هرگونه مخالفتي را با شدت سرکوب مي‏کرد و مستشاران آمريکايي در تمام ارکان کشور نفوذ کرده بودند. شاه براي تثبيت بيشتر مقام خود، در سال 1350 جشن‏هاي 2500 ساله شاهنشاهي ايران را برگزار نمود و عده زيادي از سلاطين و رؤساي جمهور و نمايندگان کشورها در آن شرکت کردند. هزينه اين جشن‏ها در رسانه‏هاي غربي بازتاب بدي پيدا کرد و آنان ضمن نشان دادن فيلم‏هاي جشن، گوشه‏هايي از زندگاني رقت‏بار جنوب تهران را به نمايش گذاشتند. اقدامات اسلام ستيزانه محمدرضا پهلوي در سال‏هاي بعد شکل گسترده‏تري به خود گرفت و حتي تاريخ هجري شمسي را به تاريخ مجعول و موهوم شاهنشاهي بدل ساخت. در اواخر سال 1356، و پس از درج مقاله اهانت‏آميز عليه امام خميني، امواج توفنده انقلاب، بار ديگر پايه‏هاي پوسيده نظام شاهنشاهي را در بر گرفت. در اين ميان شاه سعي کرد با اقدامات عوام فريبانه، خشم مقدس ملت ايران را فرو نشاند. از اين رو با برکناري نخست‏وزير و دستگيري برخي از مهره‏هاي سرشناس پهلوي، درصدد بود تا تقصير را بر گردن آنها بيندازد. وقتي اين تلاش‏ها به جايي نرسيد، محمدرضا خود در صفحه تلويزيون ظاهر شد و نطقي استرحام‏ آميز ايراد نمود و خطاب به مردم گفت که صداي انقلاب شما را شنيدم. او همچنين از مراجع تقليد ملتمسانه درخواست کرد که مردم را هدايت نمايند و قول همه‏گونه آزادي داد. ولي نه دولت نظامي و نه نطق شاه، بازدارنده روند انقلاب نبود. در اين حال محمدرضا شاه که براي خود چاره‏اي جز سرکوب و کشتار نمي‏ديد، دست به ارتکاب جنايات متعددي زد. اين کشتارها مانع از سقوط رژيم ستم‏شاهي نگرديد و پس از فرار مفتضحانه او سرانجام در 22 بهمن 1357 ش، طومار سلطنت ننگين پهلوي و 2500 سال حکومت شاهنشاهي در هم پيچيده شد. شاه که چند هفته قبل از پيروزي انقلاب، ماندن در ايران را صلاح نمي‏ديد، در 26 دي 1357، از کشور خارج شد و پس از ماه‏ها آوارگي، سرانجام در پنجم مردادماه 1359 ش در قاهره پايتخت مصرجان را به جان

افرین تسلیم نمود

محمدرضا در دو سال آخر حکومت، به هیچ چیز علاقه و توجه نشان نمی داد. تعیین دخترم فرح به عنوان نایب السلطنه و بعداً تعیین شورای سلطنت، فقط به این خاطر بود که پزشکان فرانسوی و اسرائیلی به محمدرضا گفته بودند او مدت زیادی زنده نخواهد ماند.

محمدرضا در روزهای پایان عمر سلطنت خود، فقط شاهد بر باد رفتن سلطنت پهلوی نبود؛ او شاهد دود شدن شمع وجود خود نیز بود.

شب ها به طور مرتب جلسات جن گیری و احضار ارواح در نیاوران برگزار می شد و محمدرضا با استفاده از چند حاضر کننده ی ارواح و مدیوم های نیرومند، تلاش می کرد روح پدرش را احضار و از او کسب راهنمایی کند.

یکی از این احضار کنندگان ارواح که تبحر زیادی در این کار داشت، استوار بازنشسته ی ارتش شاه و دیگری یک نویسنده ی کهنسال روزنامه ی اطلاعات بود که دومی به علت پیری، قادر به احضار روح نبود و فقط در جلسات شرکت می کرد تا صحت عمل احضار کننده ی اولی را به عینه معاینه نماید.

فرح که یک بار در این جلسات شرکت کرده بود، می گفت: محمدرضا توانست با ارواح چند تن از نخست وزیران سابق هم ارتباط بگیرد...

از همه بدتر این که، مشاوران نزدیک شاه نظیر آقای مهندس اردشیر زاهدی، مرتباً به او توصیه می کردند هرچه زودتر ایران را ترک کند؛ زیرا برای آمریکاییان و انگلیسیان، جان محمدرضا و خانواده اش کوچکترین اهمیتی ندارد و حتی آن ها ترجیح می دهند

خانواده‌ی پهلوی در ایران قتل عام شوند تا این، درس عبرتی برای سایر حکومت های وابسته به اردوگاه غرب باشد و بدانند، در صورت به خطر انداختن منافع کمپانی های غربی، به چه سرنوشتی دچار خواهند گردید!

محمد رضا شاه

دخترم فرح می گفت: اینها همه خواب و خیال و توهم است؛ زیرا پرزیدنت کارتر در ملاقات با او پشتیبانی از محمدرضا و سلطنت پهلوی را مورد تأیید قرار داده است.

طرح پرزیدنت کارتر این بود که محمدرضا برای مدتی از کشور خارج شود تا بختیار بر اوضاع مسلط گردد و پس از فرو نشستن موج هیجانات، شاه به ایران برگردد و یا به نفع فرزند ارشدش (ولیعهد) از سلطنت کناره گیری نماید.

اما محمدرضا این اظهارات کارتر را دروغ های پوچ می نامید و می گفت، آمریکایی ها می خواهند او را از کشور بیرون کنند تا بنای سلطنت پشت سر او فرو بریزد!

محمدرضا مرتباً سفرهای مخفیانه ی ژنرال «رابرات هایزر» فرمانده ی نیروهای ناتو در آلمان غربی به تهران را متذکر می شد و می گفت: «این مردک مأموریت دارد وفاداری ارتش نسبت به شخص وی را خنثی نماید!»

                                                     

                                                                             30/4/1390 رهگذر(مکتوب)

 

|+| نوشته شده توسط رهگذر در  |
 زنده باد شاهنشاه ایران

او در روز ۴ آبان ۱۲۹۸ (۱ صفر ۱۳۳۸، ۲ عقرب ۱۲۹۸، ۲۶ اکتبر ۱۹۱۹) در تهران به دنیا آمد. پدر او «رضاخان میرپنج سوادکوهی» (بعدها رضاشاه پهلوی) و مادرش تاج‌الملوک آیرملو (بعدها «ملکهٔ مادر») بود.[۲]

محمدرضا از این پدر و مادر، دو خواهر و یک برادر به نامهای شمس(۱۲۹۶-۱۳۷۴)، اشرف (دوقلو با محمدرضا) و علیرضا پهلوی (۱۳۰۱-۱۳۳۳) داشته‌است.[۳]

محمدرضا پس از به سلطنت رسیدن پدرش به مقام ولیعهدی رسید. تحصیل را در مدرسه نظام به همراه بیست نفر از همکلاسی‌های دست چین شده آغاز کرد و از کودکی زبان فرانسوی را نزد پرستار فرانسوی‌اش مادام ارفع آموخت.[۴] در دوازده سالگی او را برای ادامه تحصیل به سوئیس فرستادند. او در سوئیس در مدارس "اکل نوول دوشی" و انستیتو لو روزه[۵] نزدیک شهر لوزان تحصیل کرد.

جوانی و ولیعهدی

سفر به سوئیس

 

محمدرضا پهلوی (نفر اول سمت چپ) و عبدالحسین تیمورتاش (نفر دوم از راست) در دبیرستان له‌روزه سوئیس

بنا بر صلاحدید رضا شاه، محمدرضا در بعدازظهر پانزدهم شهریور ۱۳۱۰برای ادامه تحصیل به سوئیس اعزام گردید.[۶] خانواده او (پدر، مادر، برادر و خواهران) جهت بدرقه وی به شهر انزلی (که در آن هنگام سریعترین راه وصول به اروپا بود) رفته بودند. ولی به لحاظ اینکه هنوز کشف حجاب نشده بود، خواهران و مادر وی به بندر نرفتند. رضاخان تا لحظه‌ای که کشتی در دید بود بندر را ترک ننمود. علاوه بر اینان حدود یکصد بدرقه کننده دیگر نیز در بندر حضور داشتند.[۷]

همراهان وی در این سفر علیرضا پهلوی (برادر وی)، حسین فردوست (دوست و همکلاس وی و فرزند یک ستوان معمولی ژاندارمری) تیمورتاش (وزیر دربار) و پسرش مهرپور، دکتر مودب الدوله نفیسی (پیشکار ولیعهد) و مستشارالملک (معلم فارسی ولیعهد) بودند.[۸]

کشتی جنگی دولت شوروی به نام پولیان، توسط شوروی اختصاصا برای مسافرت ولیعهد اعزام شده بود. دولت شوروی به این مناسبت کلیه ایرانیان محبوس در زندانهای شوروی را آزاد نمود. گارد مخصوص استالین، از انزلی تا مرز لهستان ولیعهد و همراهان را اسکورت نمودند. مسیر شوروی، لهستان، آلمان جهت عبور مناسبترین مسیر تشخیص داده شد و سرانجام گروه به مقصد نهایی یعنی لوزان رسیدند.[۹][۱۰]

پانسیون پروفسور مرسیه

با آنکه قرار بود ولیعهد در دبیرستان له‌روزه تحصیل کند، ولی به علت ناهماهنگی در ثبت نام، به مدت یکسال در مدرسه معمولی "اکل نوول دوشی" تحصیل نمود. در این مدت به علت سطح پائین شبانه روزی این مدرسه، در منزل شخصی به نام پروفسور مرسیه اقامت نمود. در کتاب ماموریت برای وطنم آمده‌است: در لوزان من و برادرم در یک خانواده سوئیسی زندگی می‌کردیم. رئیس این خانواده مردی بود به اسم مرسیه که سه پسر و دو دختر داشت و من از اقامت و زندگی در بین این خانواده مهربان بسیار لذت می‌بردم. دوستان ایرانی من در مدرسه به طور شبانه روزی بسر می‌بردند و با ما زندگی نمی‌کردند.[۱۱]

ولیعهد در طی دوره تحصیل در این مدرسه بارها با دانش آموزان دیگر درگیری فیزیکی پیدا کرده بود.[۱۲]

مدرسه لوروزه

محمدرضا، کاپیتان تیم فوتبال مدرسه توپ را در دست دارد.(فردوست نفر اول سمت چپ)

کالج لوروزه (College Rosey) در سال ۱۸۸۰ میلادی در شهرک رول در یک قصر قدیمی پایه گذاری شد. این کالج از کالجهای بسیار معروف و گرانقیمت سوئیس بود و ولیعهد برخلاف دیگر دانش آموزان دارای یک اتاق خواب خصوصی بود. در این مدرسه ولیعهد روابط خود را با دوستانش گسترش داد و آنان را به اتاقش دعوت می‌کرد و با تنقلات ایرانی از آنان پذیرایی می‌کرد.[۱۳]

با وجود آنکه محمدرضا با اقامت یکساله در سوئیس به تدریج فهمیده بود که از نظر همکلاسان غیر ایرانی اش تفاوتی بین یک ولیعهد با سایر دانش آموزان وجود ندارد بازهم گاه گرفتاری‌های فیزیکی برای خود درست می‌کرد. یک آمریکایی بنام فردریک ژاکوبی که در همان مدرسه تحصیل می‌کرده‌است خاطره‌ای را نقل می‌کند که سالها بعد در مجله نیوزویک چاپ شده‌است. او ذکر می‌کند که "پهلوی" به نیمکت چند آمریکایی نزدیک می‌شود و با تحکم از آنان می‌خواهد که برخیزند و جای خود را به وی بدهند. آنان به وی خندیدند و همین باعث درگیری وی با یکی از آنان به نام چارلی چیلدز گردید و سرانجام محمدرضا تسلیم شد.[۱۴]

دوران اقامت محمدرضا در لوروزه دو ماجرای دیگر نیز برای او به ارمغان آورد. دوستی با ارنست پرون (یکی از فراشان مدرسه) یکی از این ماجراها بود. این دوستی بعدها در ایران تا مرگ ارنست پرون ادامه یافت. ماجرای دوم در حقیقت اولین ماجرای عشقی- سکسی محمدرضا را تشکیل می‌دهد. رابطه محمدرضا با یک مستخدمه مدرسه که به حاملگی و اخراج وی ازمدرسه انجامید توسط دو تن از همکلاسان وی تائید شده‌است.[۱۵][۱۶][۱۷] لیکن خود محمدرضا در این باره می‌گوید: تا سال ۱۹۲۶ در سوئیس به تحصیل ادامه دادم، بدون آنکه یک لحظه از توجه به آداب و سنن ملی و مذهبی خودمان غافل باشم.[۱۸]

سطح درسی

حداقل دو منبع متفاوت (فردریک ژاکوبی و حسین فردوست) که از همکلاسان محمدرضا بوده‌اند سطح درسی وی را متوسط عنوان کرده‌اند. در عوض هردو منبع اذعان دارند که محمدرضا از لحاظ ورزشی همواره در سطح بالا و گاه جزء قهرمانان مدرسه بوده‌است.[۱۹][۲۰] خود او بعدها ادعا می‌کند که در همه رشته‌های درسی بجز هندسه مسطحه نمرات ممتاز می‌گرفته و به اخذ جوایزی نایل آمده‌است.[۲۱] لیکن منبع مستقل دیگری که این ادعا را تائید نماید یافت نشد.[۲۲]

بازگشت به ایران

نوشتارهای اصلی: جوانی محمدرضا پهلوی و فوزیه و محمدرضا پهلوی

محمدرضا حدود یک ماه قبل از حسین فردوست و برادرش به ایران اعزام شد.[۲۳] مهرپور تیمورتاش پیش از این و در ماجرای محکومیت پدرش مجبور به ترک سوئیس شده بود.[۲۴][۲۵] محکومیت تیمورتاش اوج تنش بین رضاشاه و استالین بود. بنابراین ولیعهد برای بازگشت به تهران مسیر یونان و ترکیه را انتخاب نمود.[۲۶] محمدرضا در ۱۷ سالگی از سوئیس به ایران بازگشت و در دانشکده افسری تحصیل را ادامه داد.

در تاریخ ۱۵ مارس ۱۹۳۹ میلادی، (۱۳۱۸ خورشیدی)، محمدرضا پهلوی با فوزیه فؤاد، خواهر ملک فاروق پادشاه مصر در کاخ عابدین در قاهره، ازدواج کرد. حاصل این پیوند دختری به نام شهناز بود.[۲۷] طی این دوره از زندگی، محمدرضا به تدریج در کنار رضاشاه با فنون سلطنت و رموز سیاست آشنا می‌شد و جلسات روزانه منظمی میان آنان برقرار بود.[۴]

رسیدن به سلطنت

نوشتار اصلی: شهریور بیست

در سوم شهریور ۱۳۲۰ کشور ایران بوسیله قوای سه کشور انگلستان، شوروی و آمریکا اشغال گردید. رضاشاه دستور مقاومت داد و فرماندهی کل قوا و مسئولیت دفاع از تهران را به ولیعهدش واگذار نمود. محمدعلی فروغی از جانب انگلستان قول مساعد برای حفظ مقام سلطنت در خانواده پهلوی را به رضاشاه داد و سرانجام در روز پنجم شهریور دستور عدم مقاومت به تمام واحدها ابلاغ شد.[۲۸]

مذاکرات میان نمایندگان اشغالگران بر سر جانشینی رضاشاه مدتی به طول انجامید. گزینه اصلی بریتانیا به غیر از محمدرضا، پسر محمدحسن میرزا نوه محمدعلی شاه قاجار (ساکن انگلستان و افسر نیروی دریائی پادشاهی بریتانیا) بود. ولی در نهایت با توافق شوروی و آمریکا، محمدرضا پهلوی را به جای پدرش به سلطنت برگزیدند. رضاشاه پهلوی توسط انگلستان از سلطنت برکنار و به جزیره موریس و سپس به آفریقای جنوبی تبعید شد.[۲۹]

سال‌های آغازین سلطنت

نوشتار اصلی: آغاز پادشاهی محمدرضا پهلوی

ماجرای طلاق فوزیه از محمدرضا پهلوی، پس از خروج فوزیه از ایران، سه سال طول کشید. فوزیه در سال ۱۳۲۴ تهران را برای همیشه ترک کرد. از سالها پیش از آن نیز روابط محمدرضا پهلوی با وی به سردی گرائیده بود.[۲۷] لذا سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۷ محمدرضا پهلوی زندگی خصوصی مجردی توام با خوشی ای را می‌گذرانید.[۳۰]

طی این سالها، تا زمان خروج نیروهای متفقین از ایران، محمدرضا پهلوی حداکثر فقط در تهران حکومت می‌کرد. این موضوع باعث شده بود تا اقتدار پادشاهی وی به عنوان یک پادشاه به چالش کشیده شود. تا حدی که زمانی که سه مرد قدرتمند آن روزگار (چرچیل، روزولت و استالین) برای شرکت در کنفرانس تهران به تهران آمدند، چرچیل و روزولت برخلاف عرف دیپلماتیک، عملا وی را نادیده انگاشتند و به دیدار وی نرفتند. [۳۰]

مدت کوتاهی پس از آن و در جریان پیشه وری و خودمختاری آذربایجان، محمدرضا پهلوی اینبار با کمک آمریکا فرصت یافت تا اقتدار از دست رفته را به خود بازگرداند. با اولتیماتوم آمریکا، شوروی دست از حمایت مستقیم پیشه وری برداشت و با اعتراضات مردم حکومت پیشه وری در آدربایجان و قاضی محمد در کردستان سقوط کرد.به گفته برخی با اصرار محمدرضا پهلوی و ارتش قاضی محمد بر خلاف نظر قوام السلطنه محاکمه و اعدام شد. [۳۰] [۳۱]

دربهمن ماه ۱۳۲۷ ماجرای ترور محمدرضا پهلوی در دانشگاه تهران اتفاق افتاد. محمدرضا پهلوی بعدها در محافل خصوصی و به طور مبهم، رزم آرا را مسئول ترور خود و هژیر معرفی می‌کرد. برخی معتقدند این ترور (با توجه به تعداد گلوله‌های شلیک شده (پنج گلوله) و ناموفق بودن آن و همچنین گلوله باران شدن ضارب توسط محافظین محمدرضا پهلوی پس از اتمام گلوله هایش!) احتمالا توسط خود محمدرضا پهلوی تدارک دیده شده‌است. روایت رسمی این بود که یک متعصب مذهبی وابسته به حزب توده مسئول ترور بوده‌است.[۳۲].

با وقوع ماجرای ترور محمدرضا پهلوی دربهمن ماه ۱۳۲۷ سران حزب توده دستگیر یا فراری شدند و مذهبی‌ها اولین دوران زندانی و تبعید خود را تجربه کردند.[۳۳]

محمدرضا پهلوی و ملی شدن صنعت نفت

نوشتار اصلی: نهضت ملی‌شدن نفت

 

محمدرضا پهلوی و شعبان جعفری

نهضت ملی شدن صنعت نفت آنقدر در روحیه محمدرضا پهلوی اثر گذاشت که بخش عمده‌ای از کتاب پاسخ به تاریخ که پس از سقوط سلطنت نوشته‌است، را نیز به خود اختصاص داده‌است.[۳۴] در سالهای ۱۳۲۷ تا ۱۳۲۹ مذاکراتی بین نویل گس و عباسقلی گلشائیان، وزیر دارائی دولت انجام شد و حاصل آن قراردادی بود که به قرارداد الحاقی گس-گلشائیان معروف شد. طبق این قرارداد، حق امتیاز ایران از نفت جنوب افزایش می‌یافت ولی در عین حال قرارداد اصلی یعنی قرارداد ۱۹۳۳ تغییری نمی‌کرد. محمدرضا پهلوی مایل به تصویب همین قرارداد بود ولی نمایندگانی از جبهه ملی مثل حسین مکی، مظفر بقائی و ابوالحسن حائری‌زاده از تصویب آن جلوگیری کردند.[۳۵]

به پیشنهاد جمال امامی در مجلس شورای‌ملی، مصدق نخست‌وزیر شد. قدرت محمدرضا پهلوی در دوره نخست‌وزیری مصدق روزبه‌روز کمتر شد. به خاطر محبوبیت مصدق و امر ملی شدن نفت، محمدرضا پهلوی نیز در ظاهر از او پشتیبانی می‌کرد ولی عملا در برکناری او می‌کوشید. در رویداد ۳۰ تیر ۱۳۳۱ ارتش به طرفداران مصدق و حزب توده تیراندازی کرد و عده‌ای کشته شدند. سرانجام بجای قرارداد گس-گلشائیان، با امضای همه اعضای کمیسیون مخصوص نفت در مجلس شورای ملی ایران در ۱۷ اسفند ۱۳۲۹ قانون ملی شدن صنعت نفت به تصویب رسید. مجلس سنا نیز این قانون را در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ تصویب کرد.

در سال ۱۳۲۹ محمدرضا پهلوی با همسر دوم خود ثریا اسفندیاری ازدواج کرد. او فرزند یکی از خوانین بختیاری از همسری آلمانی بود.[۳۶] اولین بار، محمدرضا پهلوی به همراه فوزیه وی را زمانی که کودکی بیش نبود، ملاقات نموده بود.[۲۷] برخی از مورخین اعتقاد دارند که ثریا محبوبترین همسر محمدرضا پهلوی بوده‌است.[۳۷]

کودتای ۲۸ مرداد

نوشتار اصلی: کودتای ۲۸ مرداد

کودتای ۲۸ مرداد، که با طرح و حمایت مالی و اجرائی سازمان مخفی اطلاعات بریتانیا و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، علیه دولت مصدق در مرداد ۱۳۳۲ انجام شد، موجب برکناری دولت دکتر مصدق شد و محمدرضا که پس از شکست کودتای ۲۵ مرداد به رم رفته بود به ایران بازگشت [۳۸] و دوران حکومت مطلقه خود را آغاز کرد.[۳۹]

حکومت محمدرضا پهلوی

نوشتار اصلی: حکومت محمدرضا پهلوی

در شرایط سرکوب و خفقان پس از ۲۸ مرداد، قرارداد کنسرسیوم تصویب شد. با پایان یافتن موقت بحث نفت، محمدرضا پهلوی با روشهای گوناگونی مورد حمایت قرار گرفت. دولت آیزنهاور با ارسال کمک‌های مالی و نظامی حکومت او را تقویت کرد. «پیمان بغداد» میان کشورهای ایران، عراق، ترکیه و پاکستان منعقد شد.

محمدرضا پهلوی عملا به تدریج به تصمیم گیرنده اصلی اوپک تبدیل شد. پولهای فراوان نفتی به کشور سرازیر گردید. با خروج انگلستان از خلیج فارس جزایر سه گانه مجددا به حاکمیت ایران بازگشتند. متقابلا بحرین (که پیش از آن عملا تحت حاکمیت ایران نبود) رسما از ایران جدا شد.[۴۰]

محمدرضا پهلوی و اشرف پهلوی در جوانی.

نخست وزیران این دوره، عملا تنها آلت دست محمدرضا پهلوی بودند.[۴۱] انجام اصلاحات سیاسی و اجتماعی از جمله تصویب قانون اصلاحات ارضی و اعطای حق رای به زنان از مهم‌ترین فعالیت‌های حکومت وی بود.

دو سال پس از کودتای ۲۸ مرداد، دانشگاه کلمبیا در نیویورک به محمدرضا پهلوی دکترای افتخاری داد.[۴۲] محمدرضا پهلوی از ثریا که توان بچه دار شدن نداشت جدا شد و با فرح دیبا ازدواج نمود. محمدرضا پهلوی از فرح دارای دو پسر و دو دختر گردید و رضا پسر ارشد وی ولیعهد ایران شد.

وی صد میلیون دلار برای برگزاری جشنهای دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی در پرسپولیس و در کنار روستاهای فقرنشین هزینه کرد.[۴۳]

انقلاب و ترک ایران

 

تیتر اصلی روزنامه اطلاعات با عنوان شاه رفت

نوشتار اصلی: انقلاب ایران (۱۳۵۷)

سید روح‌الله خمینی روحانی شیعه رهبری قیامی را عهده دار شد که حکومت محمدرضا پهلوی را سرنگون ساخت. این حرکت که با قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شروع شد، سرانجام منجر به خروج نهایی محمدرضا پهلوی از کشور (به توصیه آمریکا)[چه کسی تائید کرده؟] در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۵۷ گردید و سرانجام در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام حکومتی شاهنشاهی سقوط کرد.[۴۴]

علل پیروزی انقلاب ایران بسته به دیدگاه تحلیلگران شامل نارضایتی مردم از حکومت محمدرضا پهلوی و مظاهر غیر اسلامی آن،[۴۵] مشکلات روحی محمدرضا پهلوی که منجر به خطاهای تصمیم گیری توسط وی شد[چه کسی تائید کرده؟][۴۶] تصمیمات غلط آمریکا در خصوص حقوق بشر در ایران[چه کسی تائید کرده؟] [۴۷] و سرانجام قطع حمایت سران غرب در کنفرانس گوادلوپ از محمدرضا پهلوی بود.[چه کسی تائید کرده؟] [۴۸]

مرگ

 

آرامگاه محمدرضا پهلوی در مسجد رفاعی

محمدرضا پهلوی پس از خروج از کشور ابتدا مدتی را در منطقه ماند، به امید آنکه مجددا به حکومت بازگردد. با شدت یافتن بیماری سرطان طحال، وی مجبور شد بر خلاف تمایل دولتمردان آمریکا، برای درمان پزشکی به مرکز سرطان مموریال اسلون-کترینگ در ایالات متحده آمریکا برود. با بروز بحران گروگانگیری، هیچ کشوری علاقه به پناه دادن یک سلطان بی تاج و تخت نداشت. روزنامه نیویورک تایمز اورا به هلندی سرگردانی تشبیه کرد که به دنبال بندری برای پهلوگرفتن می‌گردد. محمدرضا پهلوی پس از خروج از بیمارستان ابتدا به مرکز پزشکی ویلفورد هال در پایگاه نیروی هوایی لاکلند در تگزاس، و سپس به پاناما و مکزیک سپس از آن جا به مصر رفت.

در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۵۹ خورشیدی ( ۲۷ ژوئیه ۱۹۸۰ میلادی)، محمدرضا پهلوی در سن ۶۱ سالگی، بر اثر بیماری ماکرو گلوبولینمی والدنشتروم در مصر درگذشت.

در تاریخ ۷ مرداد ۱۳۵۹ خورشیدی (۲۹ ژوئیه ۱۹۸۰ میلادی)، پیکر وی در مسجد الرفاعی قاهره، پس از تشییع و مراسم رسمی، به امانت گذاشته شد.[۴۹] محمدرضا پهلوی در وصیت‌نامه خود خواسته‌بود تا جنازه‌اش در خاک ایران دفن شود.[۵۰][۵۱]

اقدامات مهم محمدرضا پهلوی

حقوق بشر و سیاست داخلی

در دوران اولیه سلطنت وی و تا پیش از کوتای ۲۸ مرداد وی مخالفت چندانی با فعالیت حزبی و سیاسی در کشور نداشت و نشریات از آزادی نسبی بر خوردار بودند.این آزادی در دوران نخست وزیری محمد مصدق به اوج خود رسید.اما پس از کودتای ۲۸ مرداد تا پایان دوران سلطنت وی فعالیت جبهه ملی، حزب توده و دیگر احزاب کشور ممنوع شد و روزنامه‌ها و نشریات نیز به شدت تحت فشار و سانسور قرار گرفتند. فعالیت سیاسی به احزاب ایران نوین و ملیون ( و دو حزب کوچک دیگر) محدود شد. محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۵۳ همان دو حزب را نیز منحل و حزب رستاخیز را تاسیس کرد. وی طی سخنانی گفت که هر کس مایل نیست به عضویت حزب رستاخیز درآید یا بطور رایگان پاسپورت گرفته و از ایران برود و یا جایش در زندان است.[۵۲] [۵۳]

انقلاب سفید

نوشتار اصلی: انقلاب سفید

محمد رضا پهلوی در ژانویه سال ۱۹۶۲ به انجام اصلاحاتی پرداخت که بعدها به طور رسمی «انقلاب سفید» یا «انقلاب شاه و مردم» نام گرفت.

مهمترین این اصلاحات، تصویب قانون اصلاحات ارضی و اعطای حق رأی برای اولین بار در تاریخ به زنان ایرانی بود.

سایر اقدامات

محمدرضا پهلوی و زنان

او در مصاحبه‌ای گفته‌است که در زندگی یک مرد، زن به حساب نمی‌آید مگر آنکه زیبا و دلربا باشد و هیچ زنی هرگز او را تحت تاثیر خود قرار نداده‌است.[۵۷] محمدرضا پهلوی در مصاحبه‌ای دیگر با باربارا والترز این مصاحبه را تحریف شده دانست.[۵۸]

تا سال ۱۹۶۳ زنان ایرانی حق شرکت در انتخابات را نداشتند. در این سال، محمدرضا پهلوی فرمانی صادر کرد که بر اساس آن به زنان نیز مانند مردان حق شرکت در انتخابات داده شد.[۵۹] با وقوع انقلاب سفید، زنان ایرانی علاوه بر حق انتخاب کردن، دارای حق انتخاب شدن نیز شدند. با احکام صادره از سوی محمدرضا پهلوی، دو زن در سنا منصوب گشته، و ۶ زن نیز با کسب آرای لازم به مجلس بیست و یکم راه یافتند. اندکی بعد فرخرو پارسا) عنوان اولین وزیر زن در تاریخ معاصر ایران را کسب نمود و در سال ۱۹۷۱، نخستین دیپلمات زن راهی الجزایر گردید.[۶۰]

«قوانین حمایت از خانواده» که چند همسری را دشوارتر می‌نمود[۶۱] و افزایش سن ازدواج قانونی زنان از ۱۳ سال به ۱۸ سال از دیگر قوانینی است که در دوره وی به تصویب رسید.[۶۲]

دین و مذهب

 

محمدرضا پهلوی در حال انجام اعمال حج

محمدرضا مسلمان و شیعه بود. اگرچه او واجبات شخصی اسلام همچون نماز را بجا نمی‌آورد ولی عمیقاً به خدا اعتقاد داشته و تا حدی نیز قضاوقدری بوده‌است.[۶۳] محمدرضا پهلوی خود را «یک مومن واقعی» می‌دانست.[۶۴] او بارها در کتاب‌ها و مصاحبه‌های گوناگون به مکاشفاتی اشاره می‌کند که به آن وسیله با ائمه و بزرگان مذهبی در ارتباط بوده‌است و خود و سلطنتش را تحت حمایت آنان می‌دیده‌است.[۶۵] به طور مثال، او از شفا یافتنش از بیماری حصبه به دست علی در خواب، نجات از مرگ به دست عباس ابن علی پس از افتادن از اسب در امامزاده داوود و «برخورد با امام غایب در نزدیکی کاخ تابستانی شمیران» نام می‎‌برد.[۶۶]

او روش رضاشاه را در قلع و قمع روحانیت شیعه در پیش نگرفت و به آنان (همچون سید حسین طباطبایی بروجردی) احترام می‌گذاشت. ولی پس از مرگ بروجردی و مرجعیت خمینی فاصله محمدرضا پهلوی با روحانیت زیاد شد.[۶۷] مخالفت خمینی و روحانیون با لوایح شش‌گانه انقلاب سفید شاه در سال ۱۳۴۲ سرآغاز این فاصله بود که درگیری‌های شدیدی در قم، تهران و چند شهر دیگر و در نهایت در سال ۵۷ پیروزی انقلاب به رهبری ایشان را منجر شد.[۶۸] هشت ماه حبس خانگی و به دنبال آن تبعید چهارده‌ساله خمینی از ایران هم از اقدامات محمدرضا پهلوی در این دوره بود.[نیازمند منبع]
احمد خمینی در این باره می‌گوید: « عمده آخوندها تا دهه ۱۳۵۰ غیر سیاسی بودند، نه با محمدرضا پهلوی مخالفت می‌کردند و نه آشکارا پشتیبان او بودند اما ناگهان به انقلاب پیوستند زیرا رژیم در رویایی با فساد اخلاقی و زدودن خیابان‌ها از بی بند و باری شکست خورده بود.»[۶۹]

برخی از روحانیون از جمله خمینی، مطهری، منتظری و بهشتی از مخالفین سرسخت محمدرضا پهلوی بودند.[۷۰]

سوءقصدها

محمدرضا پهلوی بار دیگر در ۲۱ فروردین سال ۱۳۴۳ در برابر پله‌های کاخ اختصاصی مورد سوءقصد یکی از سربازان وظیفه گارد جاویدان قرار گرفت. این فرد به نام «شمس‌آبادی» ابتدا با مسلسل به‌طرف محمدرضا پهلوی شلیک کرد و وقتی دید که هیچ‌یک از گلوله‌هایش به محمدرضا پهلوی برخورد نکرده‌است، قصد داشت خشاب دیگری را به سوی وی شلیک کند که با دخالت دو نفر از محافظان گارد، متوقف شد. محرک اصلی وی فردی به نام «پرویز نیکخواه» بود که بعدها به عضویت ساواک درآمد.[۷۱]

خصوصیات و علایق

به گفته اردشیر زاهدی، داماد محمدرضا پهلوی، وی «بسیار سخت‌کار» بود و از ساعت ۹ صبح تا اغلب شب‌ها در دفتر کارش، مشغول رسیدگی به وضعیت کشور بود. وقتی هم اخبار مهمی بود از خواب بیدارش می‌کردند.[۷۲] محمدرضا پهلوی به زبان‌های فرانسه و انگلیسی مسلط بود.[۷۳]

به گفته اردشیر زاهدی، کوفته را بیشتر از غذاهای دیگر ایرانی دوست می‌داشت، به خاویار و ماهی حساسیت داشت، به هنر خیلی علاقمند بود و به سینما و به کنسرت‌های موسیقی کلاسیک و ایرانی می‌رفت، به فیلم‌های کلاسیک علاقه داشت، به حیوانات علاقه‌مند بود و دو سگ داشت، به ورزش‌هایی نظیر اسکی، اسکی روی آب و سوارکاری علاقه داشت و عصر جمعه‌ها به هم‌راه خانواده‌اش والیبال بازی می‌کرد.[۷۴]

محمدرضا پهلوی به کالاهایی که در ایران ساخته می‌شد، علاقه داشت.[۷۵] او و اعضای خانواده‌اش از مشتریان لباس‌های بیژن پاکزاد، طراح ایرانی لباس‌های مردانه، بودند.[۷۶

نام ویاد وخاطرش جاوید باد.

                                          28/4/1390 رهگذر(ازادیخواه ایرانی)

|+| نوشته شده توسط رهگذر در  |
 زنده باد شاهنشاه لیبی سرهنگ غذافی

مُعَمَّر محمد القَذّافی —مشهور به سرهنگ قذافی— (زاده ۷ ژوئن ۱۹۴۲)، سیاستمدارِ انقلابی و رهبر لیبی است. وی در اول سپتامبر سال ۱۹۶۹ میلادی با کودتایی نظامی حکومت محمد ادریس سنوسی، پادشاه وقت لیبی را سرنگون ساخت. وی پس از کودتا، حکومت لیبی را به جمهوری عربی لیبی تغییر داده و خود رهبر لیبی شد.[۱] حکومتِ طولانی مدتِ سرهنگ قذافی از کودتای ۱۹۴۲ تا کنون، یکی از دارندگان طولانی‌ترین دوره‌های زمامداری در طولِ تاریخ را به وجود آورده‌است.[۲] در طی دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی، لیبی تحت رهبری قذافی، از سوی غربی‌ها، یک ایالت ناحیه‌ای به‌حساب می‌آمد،[۳][۴] که ستم ناشی از اختلافات داخلی، تروریسم، قتل و غارت توسط رهبران را نشان می‌داد، که در این اثنا قدافی مبادرت به اندوختن چندین بیلیون دلار ثروت برای خودش و خانواده‌اش کرد.[۵] قذافی برپایهٔ فلسفهٔ سیاسی و ملی‌گرایانه‌ای که در کتاب سبز تشریح کرده‌است، در سال ۱۹۷۷ نام جمهوری عربی لیبی را به جماهیریه[پ ۱] تغییر داد. وی در سال ۱۹۷۹ میلادی لقب نخست‌وزیر را کنار گذاشت و از آن پس «برادرْ رهبر» و یا «راهنمای انقلاب سوسیالیست لیبی» نامیده شد.[۶][۷] قذافی از حامیان شرکت آُپیک بود که تور پان‌آفریکان برای ایالات متحده آفریقا را رهبری کرد.[۸] پس از بمباران لیبی در سال ۱۹۸۶ میلادی و تحریم‌های اقتصادی بر ضد این کشور از سوی سازمان ملل، تغییراتی در رفتار لیبی صورت گرفت. این تغییرات عبارتنداز: برقراری روابط قتصادی و همکاری‌های امنیتی نزدیک با غرب، همکاری و شرکت در بررسی پرونده حمایت لیبی از تروریسم؛ پرداخت غرامت به بازماندگان حوادث تروریستی منتسب لیبی؛ کنار نهادن برنامه دستیابی به سلاح هسته‌ای. مجموعه این تغییر رفتارها منجر به برداشته شدن تحریم‌های سازمان ملل متحد بر علیه لیبی در سال ۲۰۰۳ میلادی شد.

معمر قذافی در فوریه ۲۰۰۹ میلادی به عنوان رئیس دوره‌ای اتحادیه آفریقا انتخاب شد.[۹]

در فوریه ۲۰۱۱ گروهی از معترضان سیاسی که از مخالفان و معترضان جدید تونس و مصر و دیگر بخش‌های جهان عرب الهام گرفته بودند برضد دولت قذافی در لیبی به‌پا خواستند و این موضوع به‌سرعت به یک شورش عمومی مبدل شد. قذافی عهد کرد که در برابر شورشیان و نیروهای خارجی مقاومت کند تا در راه وطن شهید شود.[۱۰][۱۱]

  •  

 

قذافی (سمت چپ) به‌همراه رئیس‌جمهور وقت مصر جمال عبدالناصر در ۱۹۶۹

معمر قذافی در سال ۱۹۴۲ میلادی یک خیمه بیابانی در منطقه صحرا در نزدیکی سرت به دنیا آمد.[۱۲][۱۳] خانواده او به یک قبیله کوچک از بربرهای عرب شده به‌نام قذاذفه تعلق داشت که از طریق چوپانی در بیابان هون امرار معاش می‌کردند. او هنگامی که پسربچه‌ای بیش نبود به مدرسه ابتدایی اسلامی رفت. در آن هنگام حوادث عمده‌ای در جهان عرب در حال رخ دادن بود. شکست عرب‌ها از اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی و به‌قدرت رسیدن جمال عبدالناصر در مصر به سال ۱۹۵۲ میلادی، عمیقاٌ او را تحت تاثیر قرار داد. او تحصیلات دوره متوسطه را زیر نظر یک معلم خصوصی در مصراته به اتمام رساند. در لیبی مانند دیگر کشورهای عربی، اجازه تحصیل در رشته‌های علوم نظامی و ورود به ارتش و کسب یک شغل نظامی، بعد از استقلال فراهم شد.[نیازمند منبع] حرفه نظامی امکان تحصیل در مقاطع بالاتر را فراهم می‌ساخت و رفاه اقتصادی و اجتماعی به همراه داشت و برای بسیاری تنها راه رسیدن به فعالیت‌های سیاسی بود. برای قذافی و بسیاری از افسران تحت فرمانش که توسط گروه ناصر تحت عنوان ملی‌گرایی عربی و همچنین انزجار و دشمنی با اسرائیل تحریک و تشجیع می‌شدند حرفه نظامی برای آنها حرفه انقلابی بود. قدافی در سال ۱۹۶۱ میلادی وارد دانشکده افسری بنغازی و به همراه همدوره‎ای‌هایش در سال ۶۶-۱۹۶۵ میلادی به عنوان مستشار نظامی فارغ‌التحصیل شد.قذافی در همین زمان به نهضت افسران آزاد پیوست. ناامیدی و شرمساری از جانب آن دسته از افسران لیبی که در زمان شکست ارتش عرب‌ها در سه جبهه در سال ۱۹۶۷ میلادی حضور داشتند کاملاً احساس می‌شد. اولین جرقه‌ها برای براندازی نظام سلطنتی لیبی در این زمان در ذهن قذافی جوان شکل کرفت. او مطالعات و تحصیلات بیشتر را در اروپا ادامه داد. بیشترین بخش شایعات دربارهٔ قذافی مربوط به این دوره است او به مدرسه نظامی سلطنتی سندهرست[پ ۲] نرفت[۱۴] بلکه آموزش‌های نظامی را در دانشکده افسری هلنیک[پ ۳] در شهر آتن یونان[۱۵] و برخی از مناطق بریتانیا گذراند.[۱۶]

دوران قدرت

کودتای نظامی

در اول سپتامبر ۱۹۶۹، گروه اندکی از افسران سال سوم دانشکده افسری به رهبری معمر قذافی، یک کودتای بدون خونریزی را علیه شاه ادریس، هنگامی که برای درمان به ترکیه رفته بود ترتیب دادند. برادرزاده شاه ادریس یعنی سید حسن الرضا المهدی السانوسی به وسیلهٔ افسران نظامی شورشی عزل و در خانه حبس شد. آنان سلطنت را برانداخته و جمهوری عربی لیبی را پایه گذاشتند.[۱۷] یک نقشه عبارت بود از استفاده از سربازان مزدور برای احیای سلطنت که بوسیله دیوید استرلینگ، پایه‌گذار سرویس هوایی ویژه بریتانیا و از نزدیکان خانواده سلطنتی لیبی انجام شد نقشه دوگانه تعیین هیلتون به عنوان یک مرجع کنایه‌ای در زندان های لیبی بود همین امر باعث انتقال ۱۵۰ زندانی سیاسی از زندان تریپولی شد. مزدوران از این مناطق کاملا خود را کنار کشیده بودند. علیرغم اطمینان استرلینگ، نقشه در مرحله پایانی به وسیله سرویس اطلاعاتی بریتانیا انجام شد. چون دولت ایالات متحده احساس کرد که قذافی ضدمارکسیست است مخالفتی نکرد.[۱۸][۱۹]

سرکوب سیاسی

کمیته‌های شورشی قذافی کاملاً مشابه با سیستم‌های موجود در کشورهای کمونیستی بود. طبق گزارش ۱۰ تا ۲۰ درصد از مردم لیبی برای احیای این کمیته‌ها کار کردند که این یک نسبت از اطلاعات موجود در مورد صدام حسین در عراق یا کیم جونگ ایل در کره شمالی را نیز در بر می‌گیرد. احیاء در دولت، کارخانجات و بخش تحصیلات رخ داد. اختلاف عقیده داشتن طبق ماده ۷۵ در سال ۱۹۷۳ ممنوع شد. قذافی اعلام کرد که هر کسی که حزب سیاسی تشکیل دهد اعدام می‌شود.[۲۰] شرکت کردن در مباحثات سیاسی با کشورهای بیگانه یک جنایت قابل مجازات محسوب می می‌شد و برای آن ۳ سال زندان در نظر گرفته شد. قذافی آموزش زبان‌های خارجی را از برنامه مدارس حذف کرد. یکی از مخالفان قذافی در سال ۲۰۱۱ اوضاع را اینگونه شرح می‌دهد.

«

هیچکدام از ما نمی‌توانیم فرانسوی یا انگلیسی حرف بزنیم. او ما را غافل و کور کرده است.[۲۱]

 »

رژیم اغلب مردم را در ملاءعام اعدام می‌کند و اعدام‌ها را در کانال‌های تلویزیونی دولتی مرتباً تکرار می‌شوند.[۲۰][۲۲] طبق معیارهای مطبوعات آزاد، لیبی تحت فرماندهی قذافی سانسورکننده‌ترین کشور در خاورمیانه و شمال آفریقا است.[۲۳]

در اکتبر ۱۹۹۳ عناصری از ارتش لیبی قصد ترور او را داشتند که این سوء قصد نافرجام ماند. در ۱۴ جولای ۱۹۹۶ یک مسابقه فوتبال در تریپولی که توسط فرزند قذافی ترتیب داده شده بود منجر به شورش‌های خونینی در اعتراض به قذافی شد. کنفرانس ملی مخالفان در لیبی، جبهه ملی مبارزه با استثمار لیبی و کمیته ملی لیبی در اروپا، معروف‌ترین گروه‌های مخالف قذافی هستند. در سال ۲۰۰۶ یک وب‌گاه که به شکلی فعال در پی براندازی قذافی بود راه‌اندازی شد. این وب‌گاه ۳۴۳ ترور سیاسی در لیبی را برشمرد. اتحادیه حقوق بشر لیبی، قذافی را به دلیل ناآرامی‎های بنغازی در سال ۲۰۰۶، که منجر به کشته شدن ۳۰ لیبیایی و خارجی شده بود، مورد بازخواست قرار داد. فتحی الجحمی یکی از مخالفان برجسته قذافی بود که از سال ۲۰۰۲ تا زمان مرگش در سال ۲۰۰۹ در جهت دعوت به برقراری دموکراسی در لیبی زندانی شد. برای جلوگیری از انتقاد از اوضاع حقوق بشر در لیبی، دیده‌بان حقوق بشر برای انجام تحقیقات درباره مرگ این منتقد قذافی مشارکت داده نشد.[۲۴]

اقتصاد

اقتصاد لیبی یک اقتصاد برنامه‌ریزی شده است که از ایده‌های سوسیالیستی قذافی تبعیت می‌کند. این اقتصاد بستگی به درآمد اولیه بخش نفت دارد که به شکل ویژه‌ای همه درآمدهای حاصل از صادرات و بیش از نیمی از تولید ناخالص ملی را شامل می‌شود. در آمدهای نفتی و جمعیت اندک لیبی، این کشور را به بیشترین درآمد سرانه در تولید ناخالص ملی در آفریقا مبدل کرده است.[۲۵] لیبی رشد مطلوبی به میزان تقریبی ۱۰٫۶٪ رشد در تولید ناخالص ملی از سال ۲۰۰۰ تا سال ۲۰۱۰ بدست آورد.

ترورهای سیاسی در خارج از کشور

قذافی درباره تبعیدها در سال ۱۹۸۲ گفت: این مردم لیبی هستند که مسئول از بین رفتن چنین تفاله‌ای هستند که تصویر لیبی را در خارج از کشور تغییر داده است.[۲۶] قذافی شبکه‌ای از دیپلمات‌ها را استخدام کرد و نیروهای تازه‌ای را برای ترور سیاسی صدها منتقد در گوشه و کنار جهان به کار گماشت. اداره عفو بین‌الملل حداقل ۲۵ ترور سیاسی را بین سال‌های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۷ گزارش کرد.[۲۰][۲۷] در سال ۱۹۸۰ یک مامور لیبیایی تلاش کرد فیصل زغالای که یک دانشجوی تحصیل کرده در ایالت کلورادو بود، را ترور کند. گلوله شلیک شده بخشی از بینایی زغالای را گرفت.[۲۸] فرد دیگری نیز ربوده شده و در سال ۱۹۹۰ درست قبل از دریافت تبعیت آمریکایی اعدام شد. ماموران قذافی در بریتانیا، در جایی که لیبیایی‌های زیادی در تلاش برای دریافت پناهندگی بودند، بسیار فعال بودند. پس از آنکه سفارت لیبی برای سرکوب تظاهرات ضذ قذافی، به سوی یک پلیس زن انگلیسی شلیک کرد و او را به قتل رساندو ده‌ها تن را مجروح کرد، انگلیس در آوریل ۱۹۸۴ روابط سیاسی خود را با لیبی قطع نمود.[۲۹] پس از آنکه دولت لیبی مسئولیت این رفتار را بعهده گرفت و به خانواده این زن پلیس یش از یکصدهزار غرامت پرداخت کرد، انگلیس در سال ۱۹۹۹ روابط خود را با لیبی از سر گرفت.[۲۹] قذافی در سال ۱۹۸۴ اظهار داشت در صورت لزوم ترورها حتی در شهر مقدس مکه و هنگام ادای فرضیه حج انجام خواهد شد. در آگوست همان سال یک توطئه لیبیایی در مکه کشف و خنثی شد.[۲۶] در سال ۲۰۰۴، عاشور شمس یک روزنامه‌نگار لیبیایی-انگلیسی منتقد یک میلیون دلار از دولت لیبی انعام دریافت کرد.[۳۰]

برنامه تسلیحات کشتارجمعی

قذافی اقدامات و تلاش‌های خود را برای تولید سلاح‌های کشتارجمعی از سال ۱۹۷۲ میلادی آغازید. از جمله این کوشش‌ها می‌توان به تلاش وی برای خرید بمب هسته‌ای از جمهوری خلق چین اشاره کرد.[۳۱] تا کنون چندین تن از گوشه و کنار جهان به دلیل همکاری با لیبی، برای دستیابی به سلاح‌های شیمیایی مورد پیگرد قانونی قرار گرفته‌اند. تایلند گزارش داد که چند تبعه تایلندی در ساختن یک مخزن گازی شرکت کرده‌اند. آلمان نیز یک تاجر اهل آن کشور، به نام یورگن هیپن استایل که در برنامه‌های لیبی برای دستیابی به سلاح شیمیایی همکاری کرده‌است را به پنج سال حبس محکوم کرد.[۳۱][۳۲] بازرسان کنوانسیون سلاح‌های شیمیایی در سال ۲۰۰۴ تاکید کردند که لیبی دارای ذخیره‌ای معادل با ۲۳ تن گاز خردل و بیش از ۱۳۰۰ تن مواد ترکیبی شیمیایی می‌باشد. چنین مقدار عظیمی از مواد شیمیایی انتظار می‌رفت که خیلی پرهزینه باشد.[۳۳] بدنبال سرنگونی صدام حسین بوسیله نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۰۳ قذافی اعلام کرد که ملتش یک برنامه فعال برای سلاح‌های کشتار جمعی دارد اما می‌خواهد به بازرسان سازمان ملل اجازه دهد که به کشورش بیایند و آنها را مشاهده نمایند و از بین ببرند. رئیس جمهور وقت امریکا، جرج بوش و دیگر حامیان جنگ عراق اعلام قذافی را بعنوان پیامد مستقیم جنگ عراق اعلام کردند. نخست وزیر ایتالیا سیلیو برلوسکونی که یکی از آن حامیان بود، ظهار داشت که قذافی بطور خصوصی با وی تماس گرفته و اجازه بازرسی را اعلام نموده است. بسیاری از کارشناسان سیاسی خارجی ادعا کردند که اعلام آمادگی قذافی برای پذیرش بازرسان فقط بمنظور بهبود بخشیدن روابط با غرب و بداشته شدن تحریم‌هاست. برای حمایت از این مطلب آنان به این حقیقت اشاره کردند که لیبی همیشه پیشنهادهای مشابه این‌چنینی را بیان کرده است.[۳۴][۳۵] بازرسان بین‌المللی چندین تُن از تسلیحات شیمیایی در لیبی را کشف کردند و همین‌طور از برنامه فعال تسلیحات هسته‌ای دیدن کردند. با ادامه یافتن فرایند از بین بردن این تسلیحات، لیبی همکاری خود را با رژیم‌های کنترلی بین‌المللی بهبود بخشید، تا جایی که در مارس سال ۲۰۰۶ فرانسه توانست توافق خود را برای توسعه برنامه انرژی هسته‎‌ای در لیبی اعلام کند. در ۱۵ می سال ۲۰۰۶ دولت ایالات متحده اعلام نمود که باید روابط کامل دیپلماتیک را با طرابلس برقرار کند، زیرا قذافی اعلام کرده است که برنامه تسلیحات کشتارجمعی خود را کنار گذاشته است. دولت ایالات متحده همچنین افزود که لیبی باید از لیست کشورهای حامی تروریست حذف شود.[۳۶]

تلاش برای اتحاد با دیگر کشورها

در سال ۱۹۷۱ میلادی قذافی پیشنهاد کرد که با سودان متحد شود اما جعفر نمیری رئیس جمهور وقت سودان این پیشنهاد را رد کرد.[۳۷] با توجه به همسایگان لیبی، قذافی از ایده‌های پان عربی جمال عبدالناصر پیروی می‌کرد و با شور و شعف خواهان اتحاد تمام ملت‌های عربی در قالب یک ملت بود. او همچنین از اسلام گرایی حمایت می‌کرد و طرفدار اسلام بود. بعد از مرگ ناصر در ۲۸ سپتامبر ۱۹۷۰ میلادی قذافی تلاش کرد تا ردای رهبری ایدئولوژیک پان عرب‌ها را به تن کند. او مجمع جمهوری‌های عربی (لیبی، مصر و سوریه) را در سال ۱۹۷۲ میلادی تشکیل داد، با این امید که یک ایات عرب ایجاد کند، لیکن این سه کشور، یکی شدن را نپذیرفتند. در سال ۱۹۷۴ میلادی او یک توافق‌نامه با حبیب بورقیبه رئیس حمهور وقت تونس، بین دو کشور برای متحد شدن امضاء نمود، اما این اتحاد نیز در عمل با شکست مواجه شد و تفاوت‌های فراوانی که بین دو کشور وجود داشت مانع از ایجاد یک اتحاد قدرتمند گردید. در سال ۱۹۸۴ میلادی او معاهده وجده را با حسن دوم رئیس جمهور مراکش باهدف اتحاد دو کشور، امضاء کرد و براساس این اتحاد، در زمینه‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مشارکت داشته باشند و مراکش به حمایت خود از جبهه ملی نجات لیبی پایان دهد، در مقابل لیبی نیز از جبهه پولیساریو حمایت نکند.[۳۸] در سال ۱۹۸۶ حسن دوم در شهر افران، با شیمون پرز نخست وزیر وقت اسرائیل دیدار کرد.این دیدارها از جانب دولت لیبی خیانت و پیمات شکنی تلقی شد و موجبات نقض معاهده را فراهم آورد.[۳۹]

ارتش اسلامی

قذافی در سال ۱۹۷۲ میلادی نیرویی را موسوم به «ارتش اسلامی» تشکیل داد که به‌وسیلهٔ آن در جهت یکپارچه‌سازی و عربی کردن منطقه گام بردارد. اولویت فعالیت ارتش اسلامی، چاد و سودان بود. در استان دارفور که در غرب سودان واقع شده بود قذافی از تشکیل مجمع عربی حمایت کرد. این مجمع که زیرنظر جرارد پرونیر فعالیت می‌کرد، یک سازمان ستیزه‌جوی پان عرب بود که بر عربی بودن دارفور تاکید داشت.[۳۷] ارتش اسلامی اغلب متشکل از مهاجران کشورهای ساحلی فقیر بود،[۴۰] لیکن براساس یک منبع موثق، هزاران پاکستانی که با هویت‌های جعلی در شهرهای لیبی کار می‌کردند نیز عضو این ارتش بودند. بطور کلی می‌توان گفت اعضای این ارتش مهاجرانی بودند که بدون هیچ تفکری راجع به جنگ به لیبی رفته بودند. اینان آموزش‌های نظامی اندکی دیده و تعهد کمی به ارتش داشتند. یک روزنامه‌نگار فرانسوی درباره نیروهای این ارتش در چاد، می‌گوید: آنها همه عرب، خارجی و یا آفریقایی-آمریکایی بودند که برخلاف تصورشان که گمان می‌کردند با آمدن به لیبی می‌توانند یک شغل اجتماعی بیابند،[۴۱] به استخدام نیروهای نظامی درآمده و می‌بایست در بیابان‌های ناشناخته به جنگ می‌پرداختند.[۴۰] در آغاز سال ۱۹۸۷ با حمله لیبی به چاد ارتش اسلامی نیروهای خود را در استان دارفور مستقر کرد. حملات متداوم در طول مرز باعث ایجاد تنازهات قومیتی در استان دارفور شد و این کشمکش‌ها باعث کشته شدن بیش از ۹۰۰۰ نفر در بازه زمانی ۱۹۸۵ تا ۱۹۸۹ شد.[۴۲] جنجویدها گروهی بوند که در سال ۲۰۰۰ متهم به نسل کشی شدند، در سال ۱۹۸۸ به رهبری برخی از سران سابق ارتش اسلامی تشکیل شد.[۴۳] [۴۴]

 

ایالات متحده آفریقا

 

قذافی در یکی از نشست‌های سران آفریقا

در ۲۹ آگوست سال ۲۰۰۸ میلادی، قذافی یک جشن عمومی در بنغازی با حضور ۲۰۰ حکمران و پادشاه آفریقایی ترتیب داد و در آنجا به خود لقب شاه شاهان آفریقا را داد که این در واقع بخشی از تلاش او برای تشویق حکام آفریقایی و دولت‌های متبوعشان برای پیروی از قذافی در قالب اتحادی بزرگ بود. دیدگاه‌های قذافی در این‌باره و درباره یکسان سازی نظامی در آفریقا با واکنش دیگر دولت‌های آفریقایی مواجه شد.[۴۵] در اول فوریه ۲۰۰۹ یک جشن تاج‌گذاری در آدیس آبابا پایتخت اتیوپی در ۵۳مین سالگرد تاسیس اتحادیه آفریقا برگزار شد و در آن مراسم قذافی به‌عنوان رئیس این اتحادیه انتخاب شد.[۴۶] قذافی در آن مراسم به رهبران آفریقایی گفت: من به تلاش خود برای رسیدن به ریاست ایالات متحده آفریقا ادامه خواهم داد.[۴۷] گردهمایی او برای حاکمان آفریقا که بنا بود در ژانویه ۲۰۰۹ برگزار شود، از جانب مهمانان اوگاندایی لغو شد. زیرا ذعوت از رهبران محلی و بحث درباره امور سیاسی داخلی، برخلاف قوانین اوگاندا بود و بنا به گفته‌ جیمز ماگوم، سخنگوی وزارت امور خارجه اوگاندا، این رفتارها می‌تواند به بی‌ثباتی کشور متبوعش منجر شود.[۴۸]

خدمات عمومی

طرح رود بزرگ دست‌ساز یک شبکه‌ آبرسانی لوله‌ای است که روزانه شش میلیون و پانصد هزار متر مکعب آب آشامیدنی از بیابان صحاری و شنزارهای نوبیان برای شهرهای شمالی مانند تریپولی و بنغازی وسرت پمپاژ می‌کند. این پروژه متشکل از بیش از ۱۳۰۰ حلقه چاه با عمق بیش از ۵۰۰ متر می‌باشد. قذافی از آن بعنوان شگفتی هشتم جهان نام برده و آن را هدیه‌ای به جهان سوم می‌داند.

معمر قذافی به پروژه تلسکوپ ملی لیبی بودجه‌ای معادل ۱۰ میلیون یورو اختصاص داد که این نشان‌دهنده علاقه او به ستاره‌شناسی است. تلسکوپ روباتیک لیبی دارای ۲ متر قطر عدسی و قابلیت کنترل از راه دور می‌باشد و توسط شرکت REOSC که یک بخش بصری متعلق به شرکت ساژم(به انگلیسی:SAGEM) فرانسه است در منطقه‌ای بیابانی در نزدیکی کوفرا، در ارتفاع ۲۲۰۰ متر بالاتر از دریا ساخته شد. این تلسکوپ در یک محیط باز قرار داده شده است و بوسیله شبکه‌ای متشکل از چهار ایستگاه هواشناسی احاطه شده است. این ایستگاه‌ها که به فواصل ۱۰ کیلومتری از تلسکوپ قرار گرفته‌اند از آن در برابر آسیب‌ عدسی ناشی از طوفان شن محافظت می‌کنند.

تمبرهای پستی و پول رایج

 

تصویر قذافی بر روی دینار لیبی

شرکت‌های پست لیبی تمبرهای زیادی با موضوع قذافی منتشر کرده‌اند، که اولین آنها در جشن ششمین سالروز انقلاب سپتامبر، در سال ۱۹۷۵ منتشر شد.

جنگ‌ها و منازعات بین‌المللی

چاد و مصر

در اوایل سال ۱۹۶۹ قذافی یک رشته عملیات نظامی را برابر کشور همسایه چاد تامین مالی کرد. او همچنین گاهی منازعات منطقه‌ای با چاد در منطقه اوزو که از سال ۱۹۷۳ تحت اشغال لیبی بود، ایجاد می‌کرد. در سال ۱۹۸۷ مشاجرات بین لیبی و چاد و همچنین اشغال اوزو از جانب لیبی پایان یافت و بین دو کشور آتش‌بس برقرار شد. پس از بیانیه دادگاه بین‌المللی در این باره به تاریخ ۱۳ فوریه ۱۹۹۴، لیبی در ژوئن همان سال به طور کامل از خاک چاد عقب‌نشینی کرد.[۴۹]

دولت چاد آن زمان به رهبری حسن حبری کمک‌های مالی فراوانی از آمریکا و فرانسه دریافت می‌کرد. این کمک‌ها منجر به پیروزی چاد در جنگ تویوتا به سال ۱۹۸۷ شد. برپایه منابع دولت آمریکا لیبی در این جنگ بیش از ۱۰ درصد ارتش خود را از دست داد. بیش از ۷۵۰۰ نفر از ارتش لیبی کشته و ۱٫۵ بیلیون دلار به تجهیزات نظامی آن کشور خسارت وارد شد.[۵۰] که البته در مقابل چاد نیز ۱۰۰۰ نیروی ارتشی خود را از دست داد.[۵۱]

قذافی در سال ۱۹۷۷ ارتش خود را برای جنگ با مصر به مرزهای مشترک دو کشور گسیل داشت که مصر توانست نیروهای قذافی را به عقب براند.

آفریقا

در سال ۱۹۷۰ بعد از دستور قذافی مبنی بر اخراج ایتالیایی‌ها از لیبی، اتباع آن کشور ناچار به خروج از لیبی شدند. مرکز انقلاب جهانی قذافی (WRC) در نزدیکی بنغازی به مرکز آموزش گروه‌های رانده شده از سوی قذافی مبدل گشت. قذافی از چارلز تیلور دیکتاتور لیبریا حمایت کرد و آموزش‌های لازم را در اختیار او قرار داد. تیلور کسی بود که به دلیل ارتکاب جنایت‌های جنگی در سیرالئون، از سوی دادگاه ویژه سیرالئون به اتهام جنایت علیه بشریت تحت تعقیب بود. فودی سنکوح موسس جمهوری متحد انقلابی نیز توسط قذافی آموزش دیده بود.

پس از آن که دادگاه بین المللی برای عمر البشیر رئیس‌جمهور سودان به اتهام نسل‌کشی در دارفور دستور دستگیری صادر کرد، قذافی به این حکم اعتراض کرد و اعلام کرد که ICC شکل جدیدی از تروریسم جهانی را نمایانده است. قذافی از اتحاد تازه تاسیس اتیوپی به نام منجیستوهایل مریم حمایت کرد. بعدها این اتحاد در تاریخ معاصر غیرقانونی شناخته شد. قذافی در سال ۲۰۰۱ در اعتراض به فیلیکس پاتاسه، در جمهوری آفریقای مرکزی مداخله نظامی کرد. پاتاسه قراردادی امضاء کرده بود که به موجب آن لبیی باید به مدت ۲۹ سال تمامی منابع طبیعی کشور متبوعش مانند اورانیوم، مس، الماس و نفت را مصادره می‌کرد.

اروپا

بعد از حملات دسامبر ۱۹۸۵ به فرودگاه‌های رم و وین که به کشته شدن ۱۹ نفر و زخمی شدن ۱۴۰ نفر انجامید، قذافی در سخنانی اعلام کرد که تازمانی که کشورهای اروپایی از لیبیایی‌های مخالف قذافی حمایت کنند، لیبی به حمایت خود از ارتش سرخ و ارتش جمهوری‌خواه ایرلند ادامه خواهد داد.[۵۲] وزیر امورخارجه لیبی نیز در سخنانی آن حملات را عملی قهرمانانه خواند.[۵۳]

در آوریل ۱۹۸۶ ماموران لیبی کلوپ شبانه لابل در غرب برلین را بمب‌گذاری کردند و باعث کشته شدن ۳ نفر زخمی‌شدن ۲۲۹ نفر شدند. اطلاعات تکمیلی درباره این عملیات سال‌ها بعد در آرشیوهای استاسی بدست آمد. بعد از اتحاد دوباره آلمان در سال ۱۹۹۰، ماموران لیبی که تجهیزات عمیات را از کاردار سفارت لیبی خواسته بودند تحت تعقیب گرفتند. [۵۴]

در اتریش جورج هایدر ده‌ها میلیون دلار از قذافی و صدام حسین دریافت کرد.[۵۵]

لیبی معاهدات نزدیکی با رژیم اسلوبودان میلوشویچ برقرار کرد. قذافی خود را در زمره صرب‌های ارتودکس در برابر مسلمانان بوسنی و آلبانیایی تبار کوزو قرار داد. حتی زمانی که میلوشویچ به پاکسازی قومی در مقیاسی بزرگ در قبال آلبانیایی‌ها محکوم شده بود، قذافی از او حمایت کرد.[۵۶][۵۷][۵۸]

لبنان

نوشتار اصلی: ناپدید شدن موسی صدر

در آگوست ۱۹۷۸ موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان و دو تن از همراهانش به لیبی سفر کرده تا ملاقاتی رسمی با دولت آن کشور داشته باشند. پس از آن مسافرت از موسی صدر و همراهانش اطلاعی در دست نیست. موسی صدر جنبش امل را که یک جنبش شیعی بود در لبنان پایه‌گذاری کرده بود. لیبی پیوسته مسئولیت سرنوشت موسی صدر را از خود ساقط کرده و گفته که وی و همراهانش لیبی را به مقصد ایتالیا ترک کرده‌اند. ناپدید شدن صدر به یک مشاجره دائمی بین لیبی و لبنان مبدل گشت.[۵۹]

اسرائیل

نوشتار اصلی: جنگ یوم کیپور

در ۱۱ ژوئن ۱۹۷۲ قذافی اعلام کرد آزادی فلسطین، آرزوی هر فرد عرب است. به‌همین منظور هر تبعه لیبی باید آموزش‌های نظامی کافی را ببیند تا بتواند برای مبارزه آماده باشد. او همچنین حمایت مالی از این حملات را تضمین کرد.[۶۰][۶۱][۶۲] در سال ۱۹۷۳ با آغاز جنگ یوم کیپور، قذافی دو اسکادران جنگنده، یک تیپ زرهی و کمک‌های مالی را به مصر روانه کرد.

اوگاندا

قذافی حامی اصلی رئیس‌جمهور اوگاندا، عیدی امین بود. عیدی امین به پاس قدردانی، زمانی که در لیبی بود، با دختر قذافی ازدواج کرد، اما دختر قذافی بعدها از او جدا شد. قذافی در حمایت از امین به تانزانیا لشکرکشی کرد. نزدیک به ۶۰۰ سرباز ارتش لیبی در دفاع از رژیم امین کشته شدند.[۶۳]

بریتانیا

در سال ۱۹۷۶ میلادی پس از یک سری عملیات که توسط ارتش آزادی‌خواه ایرلند انجام شد، قذافی اعلام کرد: بمبی که در بریتانیا کار گذاشته شده بود و منجر به جریحه‌دار شدن روح بریتانیایی‌ها شد، بمب مردم لیبی بود. ما آن را برای انقلابیون ایرلندی فرستادیم تا بریتانیایی‌ها بهای کارهای قبلی خود را بپردازند.[۶۱]

پس از اعدام دو تن از مخالفان دولت در لیبی در آوریل ۱۹۸۴ میلادی، پناهندگان لیبیایی ساکن لندن به نشانه اعتراض تظاهرات کردند. دیپلمات‌های لیبی به ۱۱ نفر از معترضان تیراندازی کردند. این تیراندازی‌ها منجر به کشته شدن یک زن پلیس شد و بر اثر آن روابط لیبی و بریتانیا به درازای یک دهه تیره شد.[۶۴]

پس از حمله مخالفان به شهر سرت در سال ۱۹۹۶، سرویس اطلاعاتی بریتانیا مدارکی ارائه کرد که قذافی را به کشتارجمعی متهم می‌ساخت. این موضوع توسط رابین گوک وزیرخارجه وقت تکذیب شد. بعدها وزارت امور خارجه بریتانیا اظهار داشت، هیچ‌گاه موضوع را تکذیب نکردیم و ما از توطئه‌ها علیه قذافی باخبر بودیم.

ایالات متحده امریکا

در سال ۱۹۸۱ میلادی قذافی درباره تروریسم رئیس‌جمهور آمریکا رونالد ریگان سخن گفت و در پاسخ، ریگان او را «سگ دیوانه» خاورمیانه نامید. در دسامبر همان سال وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا گذرنامه‌های مسافرت به لیبی را باطل کرد و در مارس ۱۹۸۲ میلادی واردات نفت لیبی را نیز تحریم کرد.

القاب و ادعاها

معمر قذافی، در فوریه ۲۰۱۰ میلادی، از مسلمانان خواست تا علیه سوئیس «جهاد کنند». وی همچنین مدعی شد:

«

هر مسلمانی که در هر جای جهان برای سوئیس کار می‌کند، کافر و علیه محمد، خدا و قرآن است.

 »

[۶۵]

تحریم شورای امنیت و درخواست برای محاکمه قذافی در دیوان بین‌المللی کیفری

در تاریخ ۲۶ فوریه ۲۰۱۱ میلادی، در پی گذشتن از حدود دو هفته از کشتار وسیع مخالفان حکومت لیبی، شورای امنیت سازمان ملل متحد، معمر قذافی رهبر لیبی، پنج تن از فرزندان او و ده نفر از مشاوران نزدیک او را تحریم کرد. این شورا همچنین خواهان محاکمه معمر قذافی در دیوان بین‌المللی کیفری شد. هر پانزده عضو شورای امنیت در نهایت بر سر ارجاع معمر قذافی به محکمه دائمی جنایت‌های جنگی به توافق رسیدند.[۶۶] بان کی‌مون، دبیر کل سازمان ملل متحد از شورای امنیت خواسته‌بود تا به‌سرعت و به طور قاطع در برابر سرکوب مخالفان و «نقض جدی حقوق بشر» در لیبی واکنش نشان دهد.[۶۷]

یک زن لبنانی پس از گذشت 17 سال اعتراف کرد سالها به عنوان محافظ شخصی "معمر قذافی" در لیبی فعالیت کرده و شاهد برخی جنایات دیکتاتور لیبی بوده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، "عزیزه ابراهیم" زن لبنانی ساکن روستای "عیناتا" (جنوب لبنان) که سالها به عنوان محافظ قذافی در لیبی فعالیت کرده است، پس از گذشت 17 سال که به لبنان بازگشته در گفتگو با شبکه الجدید اظهارداشت: من سالها به عنوان محافظ قذافی موسوم به "راهبان انقلابی" فعالیت کردم.

وی در ادامه گفتگو با این شبکه لبنانی افزود: محافظان زن قذافی باید شخصیت قوی داشته و بتوانند خویشان خود را فراموش کنند تا جایی که شاید مجبور به قتل اعضای خانواده خود شوند.

عزیزه ابراهیم که هم اکنون در لبنان ساکن است، افزود: در یکی از مراسمها بود که "حسن شقیر" برادر زاده قذافی صدای خود را در برابر رهبر لیبی بالا برد که دقایقی بعد یکی از همین محافظان زن از جای خود بلند شد و به سوی شقیر شلیک کرد.

وی تاکید کرد: در تفکرات قذافی زنان با محافظ شدن ارج پیدا می کنند. قذافی به آنان حقوق برابر با مردان می دهد که این مسئله در کتاب سبز قذافی (منشور قذافی) آورده شده است.

محافظ سابق قذافی در ادامه با اشاره به یکی دیگر از خاطرات دردناک خود اظهار داشت: یک روز قذافی در نظر داشت سخنانی را در یک مجتمع دانشگاهی داشته باشد. که به همراه وی چندین محافظ زن نیز حضور داشتند. چند دقیقه بعد یک دانشجوی حقوق را به اتهام تماس گرفتن با عراق و تعدادی دیگر را از دانشکده اقتصاد آوردند که 4 نفر به دار آویخته شدند.

عزیزه ابراهیم تاکید کرد: البته یکی از این دانشجویان به وسیله اعدام جان نباخت که محافظان زن وی را به همراه 17 نفر دیگر با شلیک گلوله کشتند. در این میان هیچ کس نمی توانست حرفی بزند و باید فریاد می زدیم: اینها خیانتکار هستند.

محافظ سابق قذافی با ابراز امیدواری به مرگ وی اظهار داشت: اگر همچنان محافظ قذافی در لیبی بودم، شخصا وی را به قتل می رساندم

با وجود ادامه حملات ناتو به طرابلس، دیکتاتور لیبی از هوادارانش خواست به مجتمع باب العزیزیه سرازیر شوند و به وظیفه خود در قبال تاریخ عمل کنند!

 

به گزارش خبرگزاری مهر، دیکتاتور لیبی لحظاتی پیش در نواری صوتی که شبکه های عربی بخشهایی از سخنانش را پخش کردند، با تکرار اتهامات خود علیه انقلابیون و توصیف آنها به عنوان باندهای مسلح مدعی شد : ۲۵۰ هزار لیبیایی برای آزادی لیبی به پا خواهند خواست تا کشور را از وجود باندهای مسلح پاکسازی کنند.

قذافی که گفته می شود از ترس حملات ناتو مرتب در حال تغییر مکان است، اظهار داشت : ای مردم لیبی به پا خیزید و لیبی را آزاد کنید.

دیکتاتور لیبی مدعی شد : من از مرگ نمی ترسم، ما قوی تر از موشکها و سلاحهای شما(در اشاره به ناتو) هستیم، ما تصمیم گرفته ایم به وظیفه خود در قبال تاریخ و اجدادمان و نوه هایمان عمل کنیم.

وی با اشاره به حملات هوایی ناتو به طرابلس گفت : دلایل این بمباران پیاپی چیست، ما از مرگ استقبال می کنیم، در طرابلس خواهم ماند تا یا بمیرم یا زنده بمانم.

قذافی در ادامه اظهارات فریبنده خود اظهار داشت : ای ملت لیبی قوی باشید و سرهای خود را بالا بگیرید و نترسید.

وی خطاب به ناتو گفت : نمی توانید اراده مردم لیبی را در هم بشکنید، ما با دشمنان خود خواهیم جنگید.

قذافی در عین حال ادعا کرد : من به مرگ و تسلیم فکر نمی کنم؛ ما به وظیفه خود فکر می کنیم، قبایل لیبی به پا خواهند خواست و ما ایستادگی خواهیم کرد.

وی با شعار معروف خودش ” به پیش، به پیش روید” مدعی شد : جوانان لیبی با سینه های سپر کرده برای حمایت از من به باب العزیزیه آمده اند.

معمر در زبان عربی به معنای مهندس است و معمولا توسط افراد قبل از نام خانوادگی افراد تحصیل کرده در رشته مهندسی عمران و ساختمان بکار میرود ، اینکه ایا نام کوچک پادشاه لیبی معمر است و یا این واژه لقب او است معلوم نیست ، ولی آنچه مسلم است پادشاه هشتاد و چند ساله لیبی که مانند هنرپیشه های سینمایی هر روز گریم می کند دارای رفتارهای عجیبی است ، مثلا گفته می شود او تا کنون در هیچ یک از دیدارهای رسمی یک لباس را دو بار نپوشیده است ، حال بماند که هر یک از لباسهای ایشان حکایت خاص خود را دارد و یا ایشان در اجلاس چند روز پیش سازمان ملل در نیویورک بجای استفاده از پانزده دقیقه وقت اختصاصی خود یکصد دقیقه سخنرانی نمود که بیش از نود دقیقه آن فحش و ناسزا بود. بطوریکه مترجم وی پس از سی و پنج دقیقه ترجمه همزمان کم آورد و شخص دیگری جایگزین او شد.

  

 بد نیست بدانید سالها است که او جز در کاخ خودش در هیچ عمارت دیگری اقامت نمی کند و هر گاه برای سفرهای خارجی به دعوت روسای کشورهای دیگر به خارج از لیبی سفر میکند چادر و خیمه و خدم و حشم فراوان خود را به همراه می برد .  

چند سال پیش در سفر به فرانسه در فضای سبز کاخ الیزه (یا ورسای) خیمه و بارگاه خود را برپا نمود و سوژه مناسبی برای خبرنگاران و مطبوعات شد و شایعات فراوانی را به دنبال داشت در سفر اخیر به نیویورک هم ابتدا در پارک ملی نیویورک چادر زدند که ماموران پلیس به دنبال اعتراض برخی از اهالی مبنی بر امنیتی شدن فضای پارک پلیس هیئت لیبیایی را مجبور به جمع کردن خیمه ها نمود و نهایتا هیئت لیبیایی فضای سبز چند هکتاری منزل یکی از ثروتمندان را در حومه نیویورک به مبلغ گزافی برای چند روز اجاره نمود و آنها چادر پادشاه لیبی را در این ملک برپا نمودند.

 

آنچه مسلم است پادشاه لیبی در سن هشتاد سالگی بسیار علاقه دارد که سوژه مطبوعات و رسانه ها باشد ولی شاید از همه جالب تر کادر حفاظتی و محافظین وی باشد ، کادر حفاظتی وی که بسیار ورزیده و جوان بوده پس از آزمونهای فراوان و گذراندن دوره های سخت انتخاب شده و بیش از چهارصد نفر می باشند که در شیفت های چهل نفره مسئول حفاظت از جان وی را برعهده دارند و در سفر نیویورک هنگامی که پادشاه لیبی برای خرید سوغاتی به یکی از فروشگاههای شهر نیویورک رفته بود این کاروان چهل نفره (البته به همراه تعداد بیشمار پلیسهای محلی) باعث راه بندان و ایجاد ترافیک در شهر نیویورک شد.

کادر حفاظتی ایشان که بر خلاف دیگر محافظین هیچگاه لباس شخصی (در حال شیفت و محافظت) نمی پوشند همگی از میان دختران مجرد انتخاب شده اند و تا زمانی که در خدمت هستند حق ازدواج ندارند.  



سیاست > دیپلماسی  - اشغال جنوب لبنان توسط رژیم صهیونیستی در سالهای 77 و 78 میلادی و نیز مسایل داخلی و اختلافات میان گروه های سیاسی مختلف عملا مانع اعمال حاکمیت دولت لبنان بر منطقه می شد.

سید صادق روحانی: از آنجایی که اسرائیل از اجرای قطعنامه 425 شورای امنیت وعقب نشینی از مناطق مرزی سرباز زده بود، امام موسی صدر وظیفه خود می دانست که اوضاع بحرانی لبنان وعمق خطرهای تهدید کننده جنوب لبنان را به اطلاع رهبران کشورهای عربی برساند. رهبرانی که در رسیدگی به این وضع اسف بار تأثیر مستقیم داشتند.

از این رو امام به کشور های مختف عربی منطقه سفر کرد. از جمله سوریه، اردن، عربستان و الجزایر. وی در الجزائر با رئیس جمهور وهواری بومدین و محمد صلاح یحیاوی و دیگر مسؤولان جبهه ملی آزادی بخش الجزایر گفت وگو کرد. در یکی از این نشست ها به وی توصیه شد که از کشور لیبی که در روند اوضاع نظامی وسیاسی لبنان اثر گذار است، دیدار کند وسفر دوره ای خود را تکمیل کند. وی در آن نشست اظهار داشت که تنها دیدارش از لیبی در سال 1975 برای شرکت در کنگره ای اسلامی بوده واو  به دعوت لیبی برای دیدار وی از لیبی وگفت وگو با رهبران آن  پاسخ موافق خواهد داد.

جدول زمانی اتفاقات تا زمان مفقود شدن امام موسی صدر:

تاریخ

محل/موقعیت

اقدام

24/7/1978

گفتگو با الحیات چاپ بحرین

به سوریه، اردن، عربستان سعودی والجزایر سفر کردم و این کشورها را به برگزاری نشست محدود سران فراخواندم، با امید به  آزادی جنوب لبنان.

28/7/1978

دفتر کار امام

دعوت کاردار سفارت لیبی در لبنان از امام برای شرکت در کنگره عمومی خلق لیبی وگفت گو با دبیر کل کنگره سرهنگ معمر قذافی . امام  این دعوت را پذیرفت ودر مورد تعیین زمان سفر با تأمل برخورد کرد.

 

20/8/1978

سفارت لیبی

امام به کاردار لیبی اطلاع داد که مایل است سفر در تاریخ 25/8/1978 انجام شود و اینکه  ناگزیر به ترک لیبی پیش از 1/9/1978 است تا  بتواند به همسر بیمارش که در حال درمان در فرانسه است رسیدگی کند

25/8/1978

خطوط هوایی الشرق الاوسط

امام موسی صدر همراه شیخ محمد یعقوب ویکی از اصحاب مطبوعات یعنی استاد عباس بدرالدین (مدیر خبرگزاری لبنان) به لیبی سفر کرد.

25/8/1978تا 1/9/1978

لیبی

از زمان رسیدن امام صدر به لیبی و طی روزهای بعد هیچ کس در لبنان تماس تلفنی یا نامه یا خبری از ایشان دریافت نکرد

6 /9/ 1978

لبنان

مجلس اعلای شیعیان  لبنان از کاردار لیبی خواستار اطلاعاتی در این زمینه شد. وی از پاسخگویی طفره رفت.

10 /9/ 1978

لبنان

مجلس اعلا موضوع را با رئیس دولت لبنان دکتر سلیم الحص در میان گذاشت و وی فوراً کاردار لیبی را فراخواند وخواستار جواب رسمی وفوری شد.

11 /9/ 1978

لبنان

کاردار لیبی پاسخ داد که امام موسی صدر وهمراهانش عصر روز 28 رمضان 1398 هـ  [3] با هواپیمای خطوط هوایی ایتالیا به شماره 881 لیبی را به مقصد رم ترک گفته اند.

12 /9/ 1978

لیبی

معمر قذافی از پاسخ به تلفن الیاس سرکیس رییس جمهور لبنان طفره رفت

12 /9/ 1978

گفت و گوی تلفنی رییس جمهور لبنان و نخست وزیر لیبی

سرگرد عبدالسلام جلود در ابتدا فرصت خواست، سپس در تماس بعدی جواب کاردار لیبی را تکرار کرد

 مسئله ربوده شدن امام موسی صدر مسئله ای نبود که دولت لیبی بتواند به سادگی از کنار آن عبور کند. آوازه امام موسی صدر تنها محدود به داخل مرزهای لبنان نبود. امام موسی شخصیتی شناخته شده و تاثیر گزار در جهان اسلام بود. مسئله ربودن امام موسی صدر با واکنش های جدی مردم ودولت لبنان ودولت های عربی واسلامی روبه رو شد و از منابع مختلف با قذافی تماس گرفته شد. اما مقامات لیبی سکوت اختیار کردند. تا این که دولت لیبی تحت فشار افکار عمومی جهان وپس از تحرکات هیئت تحقیق لبنان ودستگاه قضایی ایتالیا ناچار به صدور بیانیه ای رسمی شد . در این بیانیه ادعای دولت لیبی مبنی بر اینکه امام موسی صدر لبنان را ترک کرده است دوباره بیان شد.

اما این بیانیه و همچنین تکرار اداعاهایی که توسط مقامات لیبی عنوان میشد پاسخ سوال امام کجاست نبود. در تاریخ 21/9/78 راهپیمایی بزرگی از بیروت به مقصد دمشق، محل برگزاری کنگره سران پایداری ومقاومت (قمه الصمود والتصدی)، برگزار شد تا قضیه امام صدر در این کنگره مطرح و پیگیری شود.

ربایندگان امام موسی صدر همان حرف هایی را می زدند که مسئولین لیبی می زدند. مضمون نامه سفارت لیبی به مجلس اعلای شیعیان در تاریخ 28/9/1978 با نامه ای که در همین تاریخ در پست ایستگاه مرکزی راه آهن رم گذاشته وخطاب به روزنامه ایتالیایی پایزی سییرا وبا امضای سازمان لبنانی های سکولار برای لبنانی یکپارچه وسکولار نوشته بودند همزمان وهمگون بود. در این نامه آمده است:

«سازمان، امام صدر را در تاریخ 31/8/1978 بلافاصله پس از رسیدن به رم در جایی ربود که قرار با سه نفر ایرانی مخالف حکومت شاه دیدار می کند. این آدم ربایی به لطف همکاری عباس بدرالدین که عضو سازمان و هم اکنون در آمریکایی جنوبی است صورت گرفته است»

بررسی این نامه نشان می دهد که مضمون آن کاملاًَ با مضمون نامه سفارت لیبی مورخ 28/9/1978 م مبنی بر وجود سازمانی تروریستی در پس این اقدام، همخوانی دارد وبه خوبی نشان می دهد که این دو نامه- که در تاریخ ومضمون همانند هستند- ساخته وبافته یک اندیشه است.

مقامات ایتالیا تأکید کرده اند که امام موسی صدر وهیچ یک از همراهان وی به قصد اقامت یا عبور وارد ایتالیا نشده اند. این اطلاعات را گزارش هیئت اساسی امنیتی لبنان نیز ثابت می کند.

اکنون و پس از 32 سال همچنان سرنوشت امام موسی صدر، رهبر سیاسی شیعیان و رهبر معنوی همه اقوام لبنانی در هاله ای از ابهام است. اگر چه معمر غذافی بزرگترین متهم این پرونده است اما هنوز هیچ نهاد یا سازمان بین المللی مامور تحقیق و تفحص پیرامون ابن موضوع نشده است گویی غبار 32 ساله ای که روی این ماجرا نشسته است مانع دیدن آن می شود. 

مساله امام موسی صدر تنها مساله لبنانی ها نیست. ایرانی ها مساله امام موسی صدر را مساله خود می دانند. در ایران و لبنان اقداماتی برای آگاهی و آزادی امام موسی صدر صورت پذیرفته است اما حقیقت این است که این اقدامات بیشتر اقداماتی نمادین است و هرگز اراده ای جدی برای فشار به دولت لیبی وجود نداشته است.

اقدام کننده

تاریخ

اقدام

مجلس عدالت لبنان(قاضی سعید میرزا)

24 آوریل 2008

صدور حکم بازداشت معمر قذافی

مجلس عدالت(قاضی سمیح الحاج)

6/6/1387

صدور حکم اعدام معمر قذافی

اسماعیل کوثری نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی

10/6/1387

موضوع امام موسی صدر در کمیسیون امنیت ملی بررسی می شود

 

نمایندگان مجلس ایران

24/8/1385

سومین جلسه مشترک پیگیری سرنوشت امام موسی صدر با نبیه بری

کمیسیون اصل ‪ ۹۰مجلس

11/3/1387

 انتشار کتاب سرنوشت امام موسی صدر از ربودن تا به امروز

....

.......

..........

 اگر بخواهیم لیست تمامی اقدامات نمادین از انتشار کتاب گرفته تا دیدار ها و تاکید ها لیست بلند بالایی به اندازه 32 سال بی توجهی خواهیم داشت. این در حالی است که روابط دیپلماتیک با دولت لیبی نه تنها محدود نشده که در پاره ای موارد رو به گسترش هم هست. به سخن دیگر هیچگونه اقدام عملی برای فشار به دولت لیبی برای انتشار اخباری از امام موسی صدر صورت نپذیرفته است.

سالها پیش از این مقام معظم رهبری خواستار این اقدام بودند که البته هم از جانب دولت وقت و هم دولت های بعدی مورد غفلت واقع شد. حضرت آیت الله خامنه ای در پیامی که سال 78 به کنگره بزرگداشت امام موسی صدر صادر فرمودند نوشته اند: یقینا محروم شدن صحنه‏ى لبنان از حضور چنین عنصر ممتاز و ارزشمندى (امام موسی صدر) یک خسارت بزرگ بوده و هست که متأسفانه عکس‏العمل مناسب خود را از سوى مدعیان طرفدارى از حقوق بشر دریافت نکرده، و امیدواریم بى‏خبریها در این قضیه با همت صاحبان همت و مسؤولیت پایان یابد.

پس از سی و سه سال
چندین سال است که موضوع امام موسی صدر به یکی از سالگردهای تقویم تبدیل شده است. هر سال در روز ربوده شدن امام صدر اقدامات و صحبتهایی صورت می گیرد که و پس از آن دوباره به بوته فراموشی سپرده می شود. امسال نیز هیئتی از طرف جنبش عمل به تهران آمد و با مقامات ایرانی دیدار کرد.این هیئت در سفر چند روزه خود با مقامات مختلف ایرانی از جمله منوچهر متکی وزیر خارجه و نیز مراجع تقلید در قم همچون آیات عظام وحید خراسانی و مکارم شیرازی دیدار و بر لزوم پی‌گیری مصرانه و جدی برای آزادی امام موسی صدر تأکید کرده‌اند.

|+| نوشته شده توسط رهگذر در  |
 
                                                         به نام قادر هستی

در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها

دور هم جمع شده بودند.انها از بیکاری خسته و کسل شده بودند ناگهان ذکاوت ایستاد وبه

دیگران گفت: بیایید با هم یک بازی کنیم مثل قایم باشک.

همگی از این پیشنهاد شاد شده بودند و دیوانگی فورا فریاد زد من چشم می گذازم و از

انجایی که کسی دوست نداشت دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد.

دیوانگی شروع به شمردن کرد همه رفتند تا چشم بگذارند.لطافت خود را به شاخ ماه ---

اویزان کرد خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان کرد. اصالت در میان ابرها مخفی شد.

هوس به مرکز زمین رفت و دروغ گفت: من بهزیر سنگ ها می روم اما به ته دریارفت

طمع داخل کیسه ای که خودش بافته بود رفت و دیوانگی مشغول شمردن بود.

هفتاد ونه... هشتاد... هشتاد ویک... همه رفته بودند اما عشق مردد بود. او نمی دانست که کجا قایم شودو جای تعجب نیست همه ما می دانیم که پنهان کردن عشق مشکل است.

در همین حال دیوانگی داشت به پایان شمارش نزیک می رسید که عشق پرید و بین یک

بوته گل رز پنهان شد دی وانگی فریاد زد دارد میام و اولین کی راکه پیدا کرد تنبلی بود

زیرا تنبلی تنبلیش امده بود قایم شود.

وبعد لطافت را پیدا کرد دروغ ته دریا هوس در مرکز زمین یکی یکی همه را پیدا کرد

به جزعشق واز یافتن عشق نا امید شده بود.حسادت در گوش دیوانگی گفت: تو فقط باید

عشق را پیدا کنی و او در پشت بوته گل رز است.دیوانگی شاخه چنگک مانندی از روی

درخت چید.وبا هیجان زیاد ان را داخل بوته گل کرد و دوباره ودوباره تا صدای جیغی--

را شنید عشق از پشت گل بیرون امد در حالی که دستهایش صورتش راپوشانده بود واز

میان انگشتهایش خون می چکید.اری او کور شده بود زیرا شاخه به داخل چمهایش رفته

بود و نمی وانست جایی را ببیند.

دیوانگی گفت: من چه کار کردم من چه کار کردم او گفت: من چگونه می توانم تو را درمان کنم.عشق پاسخ داد تو نمی توانی که مرا درمان کنی.........................

اگر می خواهی کمکم کنی می توانی راهنمای من باشی .

و از ان روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست واز همان روز

تا همیشه عشق کور است ودیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام ادم های عاشق

سرک می کشند.

هر عشق وعشق بازی را بهایی دارد.

مهر دل تو زدلم ساز رهایی دارد.

دوش به عشق گفتم بکن حال مارا رعایت.

عشق ما پابرجاست تا کران بی نهایت.( حسن عامری)

عشق یعنی مستی و دیوانگی.

عشق یعنی ز خود بیگانگی.

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن.

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن.

زنده باد هرچی عاشق و عشق است.

و خداوند عشق را افرید................................

(کتاب پند های قند پهلو نوشته ی مهندس اقای حسین شکر ریز چاپ ششم صحه ی هفتاد)

|+| نوشته شده توسط رهگذر در  |
 زنده باد شاهنشاه لیبی

دفتر امور رسانه‌هاي رياست جمهوري: معمر قذافي رهبر ليبي در پيامي آغاز دور دوم رياست جمهوري را به احمدي نژاد تبريك گفت.

معمر قذافي رهبر انقلاب ليبي در پيام خود به رئيس جمهوري اسلامي ايران تصريح كرده است: انتخاب مجدد احمدي نژاد به عنوان رئيس جمهوري اسلامي ايران زمينه توسعه روابط و خدمت به منافع امت اسلام و نقش آفريني آنان در برپايي جهاني سرشار از عدالت، صلح، پيشرفت و كرامت و عزت براي همه كشورها و تمامي ملت‌ها را فراهم خواهد كرد.

رهبر انقلاب ليبي پس از اعلام نتايج انتخابات رياست جمهوري نيز انتخاب مجدد احمدي نژاد با راي قاطع ملت ايران را به عنوان رييس جمهوري اسلامي ايران تبريك گفته بود.

متن پيام تبريك رهبر انقلاب ليبي به دكتر محمود احمدي نژاد به اين شرح است:

عاليجناب دكتر محمود احمدي نژاد
رياست محترم جمهوري اسلامي ايران
السلام عليكم

همزمان با حكم تنفيذ مجدد رياست جمهوري اسلامي ايران حضرتعالي و آغاز به كار حضرتعالي در دوره دوم رياست جمهوري ، خرسندم يكبار ديگر به جنابعالي تبريك و تهنيت گفته و آرزو نمايم كشور ايران را به بهترين وجه رهبري كرده و بتوانيد تمامي نيروها را در راستاي تحقق طرحهاي پيشتازانه خود كه در مراسم تنفيذ و تحليف به آن تصريح گرديد، بسيج نماييد.
يقينا انتخاب مجدد شما بعنوان رييس جمهوري اسلامي ايران ، فرصت تحقق مسايل مورد اشاره را براي جنابعالي بوجود خواهد آورد و در عين حال روابط برادرانه و زمينه هاي مشورت و همكاري بين دو كشور ايران و ليبي را در همه مقاطع و كليه سطوح و در جهت تحقق آرزوهاي مشترك و در راستاي خدمت به منافع دو ملت دوست و تمامي امت اسلام و نقش آفريني آنان در برپايي جهاني سرشار از عدالت ، صلح ، پيشرفت و كرامت و عزت براي همه كشورها و تمامي ملت ها گسترش خواهد داد.
اميدوارم مراتب تقدير و آرزومندي هايم را جهت دوام صحت و سعادت براي آن‌جناب و ملت برادر ايران در جهت پيشرفت و موفقيت روز افزون خود بپذيريد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
برادر شما / معمر قذاقي رهبر انقلاب "

رئیس جمهوری اسلامی ایران با اشاره به كشتار مردم لیبی، به حاكم این كشور توصیه كرد كه به خواست مردم تن دهد.
به گزارش صراط نيوز به نقل از فارس، محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور ظهر امروز چهارشنبه در پایان جلسه هیئت دولت در جمع خبرنگاران حضور یافت‌ و با اشاره به بهره‌برداری از 2 ابر یارانه ملی و پیل سوختی گفت: امروز شاهد بهره‌برداری از دو دستاورد علمی در كشور بودیم. وی ادامه داد: ابریارانه ملی كه یكی از دستاوردهای علمی كشور است، ظرفیت و سرعت فوق‌العاده‌ای دارد كه می‌تواند نیازهای محاسباتی كشور را برطرف كند و طراحی و ساخت آن نیز در داخل و به دست متخصصان كشورمان بوده است.

رئیس جمهور در خصوص پیل سوختی كه از هیدروژن برای تولید برق و نیرو استفاده می‌كند نیز اظهار داشت: پیل سوختی دستاورد بسیار خوبی است كه برای صنایع مورد استفاده قرار می‌گیرد و یك نوع انرژی سازگار با طبیعت است كه در هوافضا و ماهواره مورد استفاده بوده و هزینه پایینی نیز دارد.

احمدی‌نژاد همچنین با اشاره به استفاده از پیل سوختی در صنایع از جمله گوشی‌های تلفن همراه تأكید كرد: در پیل سوختی در نتیجه تجزیه هیدروژن انرژی الكتریكی و آب حاصل می‌شود. وی با اشاره به جلسه هیئت دولت نیز گفت: امروز در دولت روند عمومی كارهای كشور مورد بررسی قرار گرفت كه همكاران بنده در كنار مردم مشغول ساخت كشور هستند.

رئیس جمهور در پاسخ به سؤالی در خصوص تحولات اخیر منطقه و قیام ملت‌های مسلمان یادآور شد: جهان در آستانه تحولات بزرگی است البته تحولات در راه است و كل دنیا (آسیا، اروپا و آمریكای شمالی و آفریقا) را در بر خواهد گرفت. احمدی‌نژاد با بیان اینكه افق نگاه انسان‌ها باید جهانی شود، گفت: ملت‌ها نیازمند ارتباطات جهانی و نظم عادلانه‌ای هستند كه حقوق و كرامت همه را تأمین ‌و فاصله سنگین بین برخوردارها و محروم‌ها را پر كندو بساط ظلم و تحقیر انسان‌ها و ملتها را برچیند.

وی تحولات منطقه به خصوص لیبی و كشتار مردم این كشور را مورد اشاره قرار داد و اظهار داشت: بعضی‌ جاها كارهایی می‌شود كه بسیار زشت است. چطور ممكن است فردی پیدا شود كه مردم خود را بمباران كرده و بكشد. رئیس جمهور ادامه داد:‌ اكیدا به مسئولان این كشورها توصیه می‌كنم تا بگذارند ملت‌ها حرف خود را بزنند و اگر مدعی حكومت بر ملت‌ها هستند، به حرف ملت‌های خود گوش دهند و در كنار آنها باشند.

احمدی‌نژاد خطاب به برخی دولتمردان با بیان اینكه اجازه دهید كه ملت‌ها حرف خود را آزادانه بیان كنند و از كرامت و احترام برخوردار باشند، اظهار داشت: منتظر تحول اصلی با آن موج بزرگی هستیم كه تمام فریب‌كاری‌ها را در دنیا ‌ریشه‌كن خواهد كرد. وی با بیان اینكه از همه مسئولان این كشورها می‌خواهم كه به مردم خود توجه و با آنها گفت‌و‌گو كنند، گفت: چرا بد عمل می‌كنند كه به مردم فشار بیاید و خواهان اصلاحات باشند. رئیس جمهور خطاب به مسئولان این كشورها گفت كه ‌در خدمت مردم و در كنار مردم باشید تا مردم علیه شما قیام نكنند. «عایشه قذافی» دختر «معمر قذافی» رهبر لیبی است. «عایشه» در حال حاضر دارای رتبه "سپهبد" در ارتش لیبی است اما در رشته حقوق تحصیل کرده است. پدرش بارها و بارها در مراسم مختلف علاقه شدید خود را به این دختر اعلام کرده و گفته این دختر حتی توانایی اداره کشور و جانشینی مرا دارد.



وی که در سال ۲۰۰۶ با یکی از عموزاده های پدرش ازدواج کرد، آنقدر به صدام حسین علاقمند بود که اعلام کرده بود حاضر است جانش را فدای وی کند.

برنا نوشت: عایشه که پس از اعدام صدام از وی با عنوان شهید یاد کرد، علت علاقه خود به دیکتاتور عراق را مشکلات مشابه صدام حسین و پدرش سرهنگ معمر قذافی می داند.

دختر قذافی که تحصیل در رشته حقوق بین الملل در دانشگاه پاریس را بخاطر مخالفت پدرش با عشق فرانسوی نیمه کاره رها کرد، بعدها برای تسلی خاطر هم که شده مدرک دکترای افتخاری دریافت کرد.



تنها دختر سرهنگ قذافی که خود تا درجه سپهبدی در ارتش این کشور پیش رفته است، یکی از مهم ترین گزینه های جانشینی وی برای حکومت لیبی به شمار می رود و هنوز رقیب جدی برادرش سیف الاسلام به عنوان ولیعهد است

عایشه که در تجمل گرایی و کثرت سفرهای غربی گوی سبقت را از دیگر شاهزاده ها و ملکه های عرب ربوده، در رسانه های عرب به “کلودیا شیفر” مدل آلمانی تشیبه می شود و بارها از سوی پدرش مورد تحسین قرار گرفته است.

دختر قذافی که سه فرزند دارد و نام پسرش را هم معمر گذاشته، اصرار دارد که پدرش را مردی درستکار جلوه دهد و یکی از مهم ترین مدافعان پدرش به شمار می رود.

عایشه قذافی پس از افشای اسناد ویکی لیس ارتباط پدرش با پرستار اوکراینی را تکذیب کرد و اسناد ویکی لیکس را دروغ توصیف کرد. اما آیا دختر قذافی می تواند از دیگر رفتارهای رهبر لیبی نیز دفاع کند؟!

گفتنی است تیم دختران محافظ قذافی که حتی همراه وی در سفر نیویورک نیز حاضر بودند، ترس شدید وی از ارتفاع و امتناع از اسکان در ساختمان های بلند، پذیرایی از مهمانان خارجی در چادر و از همه عجیب تر ادعای امیری بر مسلمانان جهان و برتر بودن از همه رهبران جهان عرب از دیگر رفتارهای عجیب و غریب قذافی به شمار می آیند.

شبکه خبری صداقت به نقل از فردا: کشور لیبی نیز از ویروس انقلاب هایی که علیه رژیم های دیکتاتوری در شمال افریقا آغاز شده بود در امان نماند و با وزش بادی که از تونس شروع شده و به دیگر کشورهای عربی خاورمیانه رسیده بود، این کشور نیز در حال حاضر به جمع کشورهای انقلابی پیوست. با سقوط قذافی اخلاف عمر مختار- کسی که 20 سال از عمر خود را برای مبارزه با ایتالیایی ها صرف کرد- پیروز خواهند شد و قدرت را در دست خواهند گرفت. پس از فرار زین العابدین بن علی از تونس، کناره گیری مبارک از حکومت در مصر، این بار نوبت به کنلل قذافی رسیده است تا پس از 42 سال از قدرت خداحافظی کند.

قذافی کیست؟

شاه ادریس- کسی که نقش مهمی در استقلال لیبی و خارج شدن این کشور از تحت الحمایگی انگلیس و فرانسه داشت- برای انجام درمان پزشکی در سال 1969 به ترکیه سفر می کند. قذافی که در آن روزگار فقط 27 سال داشت با استفاده از فرصت و متحد کردن دوستان خود، کودتای نظامی انجام می دهد و قدرت را در لیبی به دست می گیرد. قذافی در سال 1972، با حذف پست نخست وزیری کشور را به طور کامل در اختیار خود می گیرد و شروع به بسط قدرت خود در کشور می کند.

قذافی که در این سالها طرفدار سرسخت کمونیست ها بود، در هر فرصتی به انتقاد از امریکا می پرداخت. این روند به گونه ای شد که امریکایی ها به او لقب " سگ خاورمیانه" را دادند. پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی او به تمجید از امریکاییان پرداخت و روابط حسنه با آنها برقرار کرد.


رویارویی قذافی با مردم

این برای اولین بار نیست که او این طورآتش سلاح های خود را به روی مردم گشوده است. او در مقاطع مختلف برای باقی ماندن در قدرت، به رویارویی با مردم پرداخته است.
در سال 1970، کمیته انقلابی تشکیل یافته توسط قذافی، به حذف مخالفان پرداخت. در سال 1978، امام موسی صدر- رهبر شیعیان لیبی- توسط نیروهای قذافی ربوده شد. در سال 1986، در پی نشان دادن حسن نیت ها به بلوک شرق یکی از هواپیماهای امریکایی را ربود. در سال 1988، یکی دیگر از هواپیماهای امریکایی را منفجر کرد. این موارد تنها گوشه ای از اقدامان این دیکتاتور در لیبی می باشد.

مبارزه با سرهنگ قذافی

از دهه 80 میلادی مبارزه با قذافی آغاز شد. در سال 1984، سپاه "باب العزیزیا" تلاش کرد تا کودتایی را علیه قذافی ترتیب دهد و در نقش رهبر برای مخالفان رژیم قذافی ظاهر شود. اما این اقدام به نتیجه نرسید. مهمترین چالش رژیم قذافی تا قبل از این حوادث، قیام قبیله "ور فلا" لیبی در سال 1993 بود.

از سوی دیگر منطقه بنغازی- در شرق لیبی که این روزها کتنون مبارزه می باشد- از دیر باز محل حضور مخالفان دولت بوده است. در سال 2006 هزاران نفر از مردم این منطقه توسط نیوهای قذافی قتل و عام شدند.

پرده آخر

امروز قذافی به گفته خبرنگار الجزیره محصولاتی را که در طی این 40 سال کاشته است برداشت می کند: خشونت و وحشت، فامیل بازی، سیاست های او در قبال قبایل و سوء استفاده از قدرت. این عوامل امروز دست در دست هم دادده اند در حال ریشه کن کردن قدرت او می باشند. ژنرال قذافی سالهاست که با فروش نفت و دادن رانت به بستگان خود، مردم لیبی را به خاک سیاه نشانده است. در این شرایط که او نمی تواند کاری انجام دهد و متوجه سرنوشت خود شده است به طور علنی فرزند خود را به تلویزیون می فرستد و به مردم اعلام می کند که فقط یک راه در پیش دارند و آن هم کنار آمدن با حکومت است.

در این شرایط خطیر مردم لیبی راه دشواری در پیش دارند، زیرا که قذافی آنها را تهدید کرده است که تا آخرین فشنگ در برابر مردم ایستادگی خواهد کرد.

|+| نوشته شده توسط رهگذر در  |
 زنده باد شاهنشاه لیبی

معمر قذافی در سال ۱۹۴۲ یک خیمه بیابانی در منطقه صحرا در نزدیکی سرت به دنیا آمد. خانواده او به یک قبیله کوچک از بربرهای عرب شده به‌نام قذاذفه تعلق داشت که از طریق چوپانی در بیابان هون امرار معاش می‌کردند. او هنگامی که پسربچه‌ای بیش نبود به مدرسه ابتدایی اسلامی رفت. در آن هنگام حوادث عمده‌ای در جهان عرب در حال رخ دادن بود. شکست عرب‌ها از اسرائیل در سال ۱۹۴۸ و به‌قدرت رسیدن جمال عبدالناصر در مصر به سال ۱۹۵۲ میلادی، عمیقاٌ او را تحت تاثیر قرار داد. او تحصیلات دوره متوسطه را زیر نظر یک معلم خصوصی در مصراته به اتمام رساند. در لیبی مانند دیگر کشورهای عربی، اجازه تحصیل در رشته‌های علوم نظامی و ورود به ارتش و کسب یک شغل نظامی، بعد از استقلال فراهم شد. حرفه نظامی امکان تحصیل در مقاطع بالاتر را فراهم می‌ساخت و رفاه اقتصادی و اجتماعی به همراه داشت و برای بسیاری تنها راه رسیدن به فعالیت‌های سیاسی بود. برای قذافی و بسیاری از افسران تحت فرمانش که توسط گروه ناصر تحت عنوان ملی‌گرایی عربی و همچنین انزجار و دشمنی با اسرائیل تحریک و تشجیع می‌شدند حرفه نظامی برای آنها حرفه انقلابی بود. قدافی در سال ۱۹۶۱ وارد دانشکده افسری بنغازی و به همراه همدوره‎ای‌هایش در سال ۶۶-۱۹۶۵ به عنوان مستشار نظامی فارغ‌التحصیل شد.قذافی در همین زمان به نهضا افسران آزاد پیوست. ناامیدی و شرمساری از جانب آن دسته از افسران لیبی که در زمان شکست ارتش عرب‌ها در سه جبهه در سال ۱۹۶۷ حضور داشتند کاملاً احساس می‌شد. اولین جرقه‌ها برای براندازی نظام سلطنتی لیبی در این زمان در ذهن قذافی جوان شکل کرفت. او مطالعات و تحصیلات بیشتر را در اروپا ادامه داد. بیشترین بخش شایعات دربارهٔ قذافی مربوط به این دوره است او به مدرسه نظامی سلطنتی سندهرست[پ ۲] نرفت[۱۲] بلکه آموزش‌های نظامی را در دانشکده افسری هلنیک[پ ۳] در شهر آتن یونان[۱۳] و برخی از مناطق بریتانیا گذراند.[۱۴]

قذافي مدعي شد كه انقلاب جهاني عليه امپرياليسم را رهبري مي‌كند.

به گزارش ايسنا،‌ به نقل از سايت اينترنتي المحيط، معمر قذافي، رهبر ليبي در سخنان خود در ميان هوادارانش در خرابه‌هاي ساختماني که روز يکشنبه در حمله هوايي ائتلاف نابود شد در منطقه باب العزيزيه طرابلس اظهار داشت: آنچه كه در كشور روي مي‌دهد جنگ صليبي جديدي است كه كشورهاي صليبي بر اسلام تحميل كردند.

وي از تمام ارتش‌هاي جهان اسلام خواست تا عليه عمليات نظامي كشورهاي غربي به ياري ليبي بشتابند.

قذافي گفت: ملت‌هاي جهان از جمله آسيا، آفريقا، آمريكا و اروپا با برپايي تظاهرات از ملت ليبي حمايت مي‌كنند ملتهاي جهان مخالف حمله‌ كشورهاي غربي عليه ليبي هستند.

وي در ادامه افزود: ملت‌هاي كشورهاي غربي با سردمداران خود مخالف هستند. همگان مردم ليبي را تاييد مي‌كنند. كساني كه با شما مخالف هستند گروهي كوچك از فاشيست‌ها، ديوانگان و افرادي هستند كه به دست ملت‌شان سقوط خواهند كرد.

رهبر ليبي خطاب به هوادارنش گفت:‌ شما در اين جنگ تاريخي پيروز خواهيد شد. موشك‌ها ما را نمي‌ترساند. ما موشك‌ها را به سخره مي‌گيريم. مردم ليبي مي‌خندند و آ‌ماده هستند. اين جنگ اگر در كوتاه مدت پايان يابد و يا مدت زيادي ادامه پيدا كند در هر دو صورت ما آنها را شكست خواهيم داد.

قذافي در ادامه افزود: مردم ليبي پدافند هوايي اين کشور هستند. قدرتمندترين دفاع هوايي همين مردم هستند. من الان در ميان مردم يعني همان دفاع هوايي كشور قرار دارم. حمله‌ي نظامي نيروهاي غربي به رهبري آمريكا، فرانسه و انگليس توجيهي ندارد و با منشور و قوانين سازمان ملل در تضاد است. اين تجاوز ظالمانه و آشكار از سوي فاشيست‌ها صورت مي‌گيرد. تاريخ آنها را در زباله‌داني خود خواهد انداخت.

رهبر ليبي همچنين مدعي شد: ما انقلاب جهاني عليه امپرياليسم را رهبري مي‌كنيم. من از طوفان‌ها و جنگنده‌ها نمي‌ترسم .

سرهنگ «معمر قذافی» رهبر انقلاب لیبی که این روزها به شدت نگران گسترش دامنه انقلاب های تونس و مصر و اعتراضات دیگر کشورهای عربی به کشورش است، جهت بهبود چهره خود دست به چندین اقدام زده است.

به گزارش شیعه آنلاین، یکی از اقدامات انجام شده توسط «قذافی» برگزاری جشن میلادی رسول الله (ص) بوده است. وی در این مراسم علاوه بر قرائت قرآن و سخنرانی، به برگزاری نماز جماعت پرداخت و خود امامت آن را بر عهده گرفت.

نکته قابل توجه در این مراسم آن بود که رهبر لیبی آیات قرآن را چندین بار به اشتباه تلفظ کرد و خودش هم متوجه اشتباهش نشد، بلکه برخی حاضرین با صدای بلند به وی تذکر دادند.

«معمر قذافی» در سخنرانی خود در این مراسم ضمن حمله به غرب از ملت فلسطین خواست تا مانند شهروندان تونس و مصر برای دستیابی به آزادی قیام کنند.

 

: یک روزنامه روسی نوشت: به نظر می‌رسد پرستارهای اوکراینی که سالها برای قذافی کار می‌‌کرده‌اند، همچنان به وی دلبستگی دارند چون هرگز نمی‌توانند از کنار هدایایی که دیکتاتور لیبی گرفته‌اند به سادگی بگذرند.
 
پیش از این رسانه‌های جمعی گفت‌وگوهایی با "گالینا کولوتنتسکا" یکی از پرستاران مشهور قذافی انجام داده بودند که گفته می‌شد اوکراینی است اما اطلاعات جدید خلاف این ادعاها را ثابت می‌‌کند.

روز گذشته "اوکسانا بالینسکایا" یکی دیگر پرستاران اوکراینی قذافی که به تازگی لیبی را ترک کرده در گفت‌وگو با روزنامه روسی "کومسومولسکایا گازتا" جزئیات تازه از زندگی دیکتاتور لیبی در اختیار قرار داد.

وی در این باره اظهارداشت: هر سال در سالگرد رسیدن قذافی به قدرت در لیبی (ماه سپتامبر) تمامی کارمندان ساعت طلای ایتالیایی از وی هدیه می گرفتند که بر روی آن تصویر قذافی نقش بسته بود.

این پرستار اوکراینی در ادامه تاکید کرد: قذافی در مجموع 6 پرستار اوکراینی داشت که تمامی آنها چند روز پیش به کشور بازگشتند. البته بر خلاف آنچه منتشر شده "گالینا کولوتنتسکا" پرستار اصلی قذافی اوکراینی نیست و یک زن صرب است که نامش هم "دراگا" است.

بالینسکایا که دوسال پرستار دیکتاتور لیبی بوده درباره سفرهای هوایی پرطمطراق و پر تعداد قذافی هم اظهار داشت: به همراه هواپیمای اصلی حامل وی دو فروند هواپیمای دیگر نیز بودند که اولی حامل لباسها و اثاثیه وی بود و دومی خودروهای قذافی را حمل می‌کرد.

این پرستار اوکراینی که در اظهاراتش قذافی را "بابا" صدا می کرد، در ادامه افزود: زمانی که به نیویورک وارد شدیم بابا دستور داد به ما پول بدهند تا از فروشگاه‌ها خرید کنیم.

وی همچنین شایعه بیماری قلبی قذافی را رد کرده و تاکید کرد: با وجود اینکه سن و سال قذافی بالاست اما همچنان از وضعیت سلامتی بسیار خوبی بهره می‌برد. قذافی گوشت شتر و گوسفند را دوست دارد و مانند تمامی مردم لیبی غذاهای ایتالیایی به ویژه پاستا را می‌پسندد.

|+| نوشته شده توسط رهگذر در  |
 
 
بالا